شدهاند ، و امّا در احكام اصوليّه تعبّد و تقليد بطور كلى معنى ندارد ؛ و عقل و نقل حاكم به لزوم رجوع به ادلهء عقليه هستند و علّامه رحمة اللّه عليه در اين مسئله نقل اجماع فرموده است « 1 » .
* نمونههاى ديگرى از تعليقات بر بحار « * »
مثلا در مورد روايتى از على عليه السّلام پيرامون انتساب برخى از بتها به بعضى قبايل چنين نظر داده است : اين حديث كه داستانى ، تاريخى و خرافى است ، موضوع و مجعول مىباشد .
و در مورد ديگر راجع به حديثى پيرامون قابيل و شكنجه و عذاب شدن او در عين شمس ( چشمه خورشيد ) مىنويسد : داستان اين خبر اشكال دارد ، اولا : با آيه قرآن منطبق نيست و ثانيا : ماجراى عذاب شدن قابيل در عين شمس كه در برخى اخبار از جمله اين خبر آمده ، از حديثهاى جعلى مىباشد و ما در مجلدات مربوط به قصص انبياء و داستان قابيل و هابيل ، توضيح بيشترى در اين زمينه خواهيم داد « 2 » .
اين نويدى كه حضرت علّامه در اين تعليقه و پاورقى مىدهد ، ميزان اهميت تعليقههاى او را بر مطالب كتاب بحار الانوار ، آشكار مىسازد ، و ناگفته پيداست اگر اين كار علمى تا مجلدات پايانى كتاب ادامه مىيافت ، چه خدمت فرهنگى
هامش
( 1 ) مهر تابان ؛ ص 36 - 39 ؛ از زبان و بيان آية اللّه سيد محمد حسين حسينى تهرانى .
( * ) مقاله « متد نقد و تحقيق حديث از نظر علّامه طباطبايى » ، سيد ابراهيم سيد علوى ، مندرج در كيهان انديشه ، شماره 26 ، ص 22 .
( 2 ) محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، چاپ افست ، بيروت ، ج 3 ، ص 249 .