وقتى بروجرد بودند و خبر رسيد كه گذشته از خارج فقه و اصول معقول هم تدريس مىكنند ، چند نفر جاهل متنسّك از قم به بروجرد رفته و با تبليغات خود آنچنان اوضاع را آشفته نمودند كه ايشان را وادار كردند تدريس معقول را ترك كنند ، ايشان هم از بيم جنجال مقدّسين جاهل ، آن را ترك كردند .
بعد امام فرمودند : « آقاى طباطبايى مرد بزرگى است ، حفظ ايشان بااين مقام علمى لازم است ، شنيدهام كه اينروزها خيلىها به درس فلسفه ايشان مىروند » .
امام در دنباله فرمايشات متين خويش چنين رهنمود دادند : بهنظرم خوبست آقاى طباطبايى چند ماهى تمارض كنند و درس فلسفه را تعطيل نمايند و به مسافرت بروند تا وضع فعلى قدرى آرام گيرد و بعد كه برگشتند براى عدهء كمترى در جاى كنارى ، درس خود را بگويند .
بعد از سخنان حضرت امام از جا برخواستيم و خداحافظى كرده و رفتيم ، يكى دو روز بعد ماجرا را به علّامه طباطبايى گفتيم ، ايشان هم قبول كرده و به مسافرت رفتند و قضيه خاتمه يافت و مغرضين آتشافروز يا صالحان ساده انديش همه به منظور و مقصود خويش نرسيدند « 1 » . . . . امام خمينى ( ره ) چون ملاحظه كردند درس علّامه براى حوزه كفايت مىكند درس فلسفه را تعطيل نموده و فقه و اصول را شروع كردند « 2 » .
هامش
( 1 ) سرگذشتهاى ويژه زندگى امام خمينى ، به روايت جمعى از فضلا ، تنظيم رضا شعرباف ، ج 4 ، ص 65 - 70 ؛ مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 95 ، 96 .
( 2 ) جرعههاى جانبخش ، ص 96 .