اثر كوتاه امّا گرانمايهاش پيرامون علوم قرآن - قرآن در اسلام - از روشهاى تفسيرنگارى ياد مىكند . و از شيوهاى كه مىپسندد و آن را از تعليمات معصومان در تفسير قرآن مىداند از آن سخن مىگويد :
« تفسير آيه با استمداد از تدبّر و استنطاق معنى آيه از مجموع آيات مربوطه و استفاده از روايت در مورد امكان ، . . . » « 1 » .
يادكردنى است كه ، آنچه در بيان علّامه عالىقدر در توضيح روش تفسير نگارى « قرآن به قرآن » با تعبير « استنطاق » آمده است ، تعبيرى بسيار لطيف و پندآموز و تنبيهآفرين است . و دريافت درست از اين تعبير ، آفاق وسيعى از معارف قرآن را به روى جستجوگران معارف قرآنى خواهد گشود كه اينك مجال پرداخت به آن نيست . على عليه السّلام در بيانى فرمودهاند : « ذلك القران فاستنطقوه و لن ينطق . . . » « 2 » شما اين قرآن را به سخن آوريد ، قرآن هيچگاه سخن نمىگويد . . . .
چنين است شيوه تفسيرنگارى مفسّرانى چون علّامه طباطبايى كه با طرح مشكلات در پيشگاه قرآن و روى آوردن به آن « مائده آسمانى » و با گرد آوردن آيات همگون و گشودن مبهمات در پرتو خود ، آيات قرآن را به سخن مىآورند و پاسخ مىگيرند .
علّامه طباطبايى در مقدمهء كوتاهى كه بر تفسير الميزان نوشتهاند ، دربارهء روش تفسيرى خود چنين نگاشتهاند : « روشى كه ما در پيش گرفتهايم ، اين است كه قرآن را با قرآن تفسير كنيم و آيه را با تدبّر در نظير آن روشن سازيم ، و مصاديق را
هامش
( 1 ) بقيه متن را در ذيل « تفسير قرآن به قرآن » رزّاقى ، از همين كتاب ببينيد .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبه 158 ، و نيز ر . ك : محمد باقر الصدر ، مقدمات فى التفسير الموضوعى / 20 و ترجمه آن :
سنتهاى تاريخى در قرآن ص 93 .