گرايش يا انگيزهء خاصى مانند بسيارى از تفاسيرى كه در عصر متأخر نوشته شده ، نداشتند .
فرض كنيد مثلا تفسير « طنطاوى » انگيزهاش اين بوده است كه جنبههاى علمى و اشارات علمى قرآن را روشن سازد و سعى كرده است كه از ديدگاه فراوردههاى علمى امروز به عظمت قرآن پىبرده شود . . . .
يا مثلا تفسير « المنار » بيشتر در جهت تربيت اجتماعى است كه هدف اصلى قرآن نيز همين است و قرآن براى تربيت جامعه آمده است . . .
خلاصه اينگونه تفاسير در عصر اخير ، به اين جنبه توجه بسيارى داشتهاند ، منتهى تفسير المنار كه عرضه شد ، از آنجا كه از ديدگاه كسانى بود كه در مكتب غير اهل بيت عليهم السّلام پرورش يافته بودند براساس نيازهاى جامعه نيز بود ، اثرى مستقيم بر روى جامعه اسلامى گذاشت .
در اينجا بود كه علّامه طباطبايى احساس نگرانى كرد و در واقع مىخواست همان هدف و انگيزهاى را كه امثال تفسير المنار ، دنبال مىكنند و همان پيامها و نگرشها را در سايه مكتب اهل بيت عليهم السّلام مطرح كند و در واقع حاشيهاى برآن تفسير باشد و در مواردى كه احيانا اينگونه مفسرين در تشخيص خود اشتباه كردهاند ، ديدگاه آنان را تصحيح كند . ازاينرو ايشان تفسير خود را برهمين پايه گذاشت .
جالب آنكه هماكنون در الميزان مىبينيم كه تا آنجا كه تفسير المنار رسيده و چاپ شده است ( سوره يوسف ) ايشان با شرح و بسط بيشترى و با برداشتهاى گستردهترى بحث كردهاند ، ولى پس از آن در تفسير بقيهء قرآن به
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٩٩