و ارجمند ايشان تفكيك حدود و وظايف اينها بود . در نظر ايشان دين در حوزهء عقل وارد نمىشود و عرفان و عقل و استدلال هركدام جاى مخصوص خود را دارد ، در هيچجا مسائل عرفانى را با مسائل فلسفى مخلوط نكردهاند ، و مثلا در تفسير الميزان ، بحث اسماء حسناى خداوند در قرآن كريم - سوره اعراف ، با توجه به روايات بررسى و به سبك بسيار ارزنده و خوبى ارائه شده است كه شايد تاكنون كسى تا اين حدّ در اين مورد سخن نگفته باشد . مع الوصف ، باوجود آنكه اين مطلب جاى تاختوتاز مركب عرفان است ، ولى هيچگاه اين كار نشده و حدّ قرآنى كاملا محفوظ مانده است « 1 » .
* احمدى ميانجى ، على
مفسّران برمبناى فنون اختصاصى علم تفسير ، از صرف و نحو و معانى و بيان و قصص و حكايات مربوط به آغاز آفرينش آسمان و زمين و درياها گرفته تا كلام و فلسفه و تصوّف ، تفسير قرآن اهتمام ورزيدند و در مقابل ، گروهى ديگر با نظر گاهى متعبّدانه به ذكر نصوص روائى منقول از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم و صحابه پرداختند كه همگى از مفسّران عامّه بودهاند .
امّا علماى شيعه از روشى صحيح ، مبتنى بر مداقّه در ظواهر قرآن كريم و سپس تمّسك به روايات ائمّه اهل بيت پيروى كردند كه بهمنظور آگاهى از آن مىتوان تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان طبرسى را از نظر گذراند . اين روش ادامه داشت تا سرانجام در روزگار ما به استاد محقق ، علّامه طباطبايى ( قدس سره ) منتهى
هامش
( 1 ) نخستين يادنامهء علّامه طباطبايى ، ص 174 - 175 .