القرآن است . اين كتاب موسوعهاى است بزرگ در تفسير قرآن كه با اسلوبى متين و شيوهاى فلسفى تأليف يافته و تاكنون دو مجلد آن به زيور طبع آراسته شده است .
من چون آن كسى كه حقيقتى را يافته باشد ، بدان دست يافتم و با امعان نظر به مطالعهء آن پرداختم و سخت به شگفت آمدم ، چه اين اثر نه تنها يك تفسير است ، بلكه حاوى بحثهاى فلسفى ، تاريخى ، اجتماعى و جز آنها نيز هست « 1 » .
* احمدى ، احمد
[ علّامه طباطبايى ] همواره تأكيد مىكردند كه دين و عقل باهم سازگارى دارند ؛ در جائى كه فكرمان از عهدهء فهم بعضى از مسائل برنيايد ، در آنجا حقيقت دينى را پذيرفته استدلال عقلى را به يكسو مىنهيم . در مورد معاد جسمانى يا معاد روحانى و عقلانى نظرشان اين بود كه اگر ما در مواردى نتوانستيم حقيقتى را درك كنيم ، تابع محض قرآن كريم و دين خواهيم بود ، و در حقيقت پاى عقل را در برابر وحى ، مستحكم و قويم و متين نمىدانستند . تا بتوانند در يك سلسله جزئياتى كه دين دربارهء آنها نظر دارد ، مداخله نمايد ؛ اين نكته در تفسير الميزان بسيار مشهود است . بنابراين ، با تمام علاقه و احترام خاصّى كه نسبت به هردو رشتهء [ دين و عقل ] داشت و با اينكه با تمام وجود از حقانيت عقل دفاع مىكرد ، مانند ابن رشد و امثال او نبود كه گاهى نسبت به حقايق دينى بىمهرى كنند ، بلكه حدّ هركدام را حفظ مىكرد و حدود كاربرد عقل ، علم ، دين ، عرفان ، و نظاير آنها را كاملا مشخص و معلوم مىنمود ؛ و در حقيقت يكى از شيوههاى بسيار برجسته
هامش
( 1 ) نقباء البشر فى القرن الرابع عشر ، ج 2 ص 645 - 646 .