نيز ممكن است مفاد روايات فوق را چنين توجيه كنيم : مراد از « ضرب القرآن بعضه ببعض » مقارنهء آيات و ارجاع آيهاى به آيات ديگر ، به منظور ابراز اختلاف و تضادّ بين آيات و ايجاد فتنه در دين خدا باشد .
اين معنا ، گرچه با روايات اخير ( بنابراينكه جملهء « و احتجوّا بالمنسوخ و هم يظنّون . . . » عطف تفسيرى جملهء قبلى باشد سازگار نيست ، ولى روايات پيشتر ، مخصوصا روايت اوّل ، كه صريحا « تكذيب القرآن بعضه بعضا » را نتيجه ضرورى « ضرب القرآن بعضه ببعض » قرار داده است ، احتمال مزبور را تقويت و تأييد مىكند . امّا در روايات اخير ، احتمال استيناف در جملهء « و احتجّوا بالمنسوخ و هم يظنّون . . . » ، ضعف احتمال مزبور را از نظر اين روايت جبران مىنمايد .
نكتهاى كه در روايات فوق بايد مورد توجه قرار گيرد ، مسألهء كفر كسانى است كه اقدام به اين عمل « ضرب القرآن بعضه ببعض » مىنمايند ؛ بهطورى كه در روايات ، بدان تصريح شده است .
بىترديد ، عمل « ضرب قرآن » ، به معناى تفسير غلط قرآن ، هيچگاه موجب كفر مفسّر نخواهد بود . آنچه مىتواند مفسّر قرآن را تا سرحدّ كفر بكشاند ، عملى است كه لازمهء آن انكار آيات قرآن و تكذيب آنها باشد . پرواضح است « ضرب القرآن بعضه ببعض » به آن معنا كه گفته شد ، مستلزم چنين عمل كفرآميزى بوده ، انكار وحى و آيات الهى را دربر خواهد داشت « 1 » .
هامش
( 1 ) مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 299 - 303 . [ با اندكى تصرف ] .