تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
عرض كردم : من اقتدا مىكنم ! گفتند : ما مقتدى هستيم ! عرض كردم : استدعا مىكنم بفرماييد نماز خودتان را بخوانيد ! فرمودند : ما اين استدعا را داريم . عرض كردم : چهل سال است از شما تقاضا نموده‌ام كه يك نماز با شما بخوانم تا به‌حال نشده است ؛ قبول بفرماييد ! با تبسّم مليحى فرمودند : يك سال هم روى آن چهل سال . و حقّا من در خود توان آن نمىديدم كه بر ايشان مقدّم شده ؛ و نماز بخوانم ؛ و ايشان به من اقتدا كنند ؛ و حال شرم و خجالت شديدى به من رخ داده بود . بالاخره ديدم ايشان برجاى خود محكم نشسته و به هيچ‌وجه من الوجوه تنازل نمىكنند ؛ من هم بعد از احضار ايشان صحيح نيست خلاف كنم ، و به اطاق ديگر بروم ؛ و فرادى نماز بخوانم . عرض كردم : من بنده و مطيع شما هستم ؛ اگر امر بفرماييد اطاعت مىكنم ! فرمودند : امر كه چه عرض كنم ! امّا استدعاى ما اين است ! من برخاستم و نماز مغرب را به‌جاى آوردم ؛ و ايشان اقتدا كردند ؛ و بعد از چهل سال علاوه برآن‌كه نتوانستيم يك نماز با ايشان اقتدا كنيم امشب نيز در چنين دامى افتاديم . خدا مىداند آن وضع چهره و آن حال حيا و خجلتى كه در سيماى ايشان توأم با تقاضا مشهود بود ، نسيم لطيف را شرمنده مىساخت و شدّت و قدرتش جماد و سنگ را ذوب مىكرد .
خلق يخجل النّسيم من اللّطف * و بأس يذوب منه الجماد « 1 »
هامش
( 1 ) سفينة البحار ؛ ج 1 ؛ ص 437 .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 140 | مراد على شمس