« . . . عقل هرچيز را به صفت او ثابت كند و آنچه مر او را هيچ صفت نباشد ناموجود باشد و اگر كسى گويد مر نفس را از اين صفتها چيزى نيست و او موجود است ؛ گوئيم كه وجود او به ظهور فعل او ثابت است و آنچه صفت از او منتفى باشد ، آن چيز به ذات خويش قائم نباشد . . . » « 1 »
همانگونه كه در اين عبارات مشاهده مىشود ، حكيم ناصر خسرو از اهميت مسألهء صفت آگاه بوده و نقش آن را به خوبى مىشناخته است . و اين احتمال كه وى بدون دليل ، از اين مسأله صرفنظر كرده و آن را در كتاب خويش نياورده است ، يك احتمال غير موجه و نامعقول است كه تنها اشخاص سادهانديش مىتوانند آن را بپذيرند .
هامش
( 1 ) - كتاب زاد المسافرين چاپ برلين انتشارات كاويانى صفحهء 191 .