صحيح است به جاى اين كلمه كلمهء « حكم » به كار برده شود و آنها همان مواردى است كه حكمى تشريعى يا تكوينى سبب فيصله دادن و قطعى شدن يك چيز شده است ، مثل :
« وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ » ؛
« 1 »
خداوند به حق قضاوت مىكند و آنانى كه غير خدا را مىخوانند به حق حكم نمىكنند .
و يا
« وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا » ؛
« 2 »
و امر آن قطعى شده بود .
كلمه « قدر » به معنى اندازه است . موارد كاربرد اين كلمه همين مفهوم را مىرساند ، مثل :
« إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ » ؛
« 3 »
ما هر چيزى را به اندازه آفريديم از نظر مقدار .
و از نظر تعداد مثلا دو چشم به انسان و اكثر حيوانات و چهارپايان و پرندگان دادهايم و حجم چشمها نيز هر كدام اندازه دارد چشم گاو و گنجشك و انسان هر كدام مشخص است . بنابراين كلمه « تقدير » به معنى اندازهگيرى كردن و يا تعيين و تشخيص اندازهء يك شى است .
در تجريد و شروح آن در مبحث افعال بارى ، ادعا شده است كه هر يك از قضا و قدر به سه معنى زيرين اطلاق شده است :
خلق و آفرينش
الزام و ايجاب
اعلام و اخطار
ولى به نظر مىرسد كه اين مطلب صحيح نيست . همهء مواردى كه ادعا شده است كه به معنى « خلق » يا « اعلام » به كار برده شده است همان مفهوم « فيصله دادن و قطعى
هامش
( 1 ) . غافر ، آيه 20 . .
( 2 ) . مريم ، آيه 21 . .
( 3 ) . قمر ، آيه 49 . .