الشّيء المبتدأ من جميع الوجوه . و أمّا استحالة اللّازم فلاستلزام اجتماع المثلين في الوجود عدم التّميز بينهما ، و هو وحدة الكثير من حيث هو كثير ، و هو محال .
حجّة اخرى : ( 1 ) إنّ إعادة المعدوم توجب كون المعاد هو المبتدأ ، و هو محال ، لاستلزامه الانقلاب أو الخلف . بيان الملازمة : أنّ إعادة المعدوم بعينه يستلزم كون المعاد هو المبتدأ ذاتا و في جميع الخصوصيّات المشخصّة حتّى الزّمان ، فيعود المعاد عين المبتدأ ، و هو الانقلاب أو الخلف .
حجّة اخرى : ( 2 ) لو جازت الإعادة لم يكن عدد العود بالغا حدّا معيّنا يقف عليه ، اذ لا فرق بين العودة الاولى و الثّانية و هكذا إلى ما لا نهاية له ، كما لم يكن فرق بين المعاد و المبتدأ ، و تعيّن العدد من لوازم وجود الشّيء المتشخّص .
احتجّ المجوّزون ( 3 ) بأنّه لو امتنعت إعادة المعدوم ، لكان ذلك إمّا لماهيّته ، و إمّا للازم
هامش
( 1 ) - قوله « حجة اخرى انّ اعادة المعدوم توجب . . . » : حاصل اين احتجاج اين است كه اگر معاد عين مبتدا باشد و در حالتى كه بيش از يك موجود واحد نداشته باشيم ، از سه حالت خارج نيست يا اينكه بگوييم اين فرد همان معاد است كه در اين صورت مستلزم انقلاب مبتدا به معاد خواهد شد يا اينكه بگوييم آن فرد موجود همان مبتداست كه در اين صورت مستلزم خلف است ، زيرا بنابراين فرض آن اعادهاى كه تحققش فرض شده ، محقق نشده است و يا اينكه بگوييم آن فرد موجود هم معاد است و هم مبتدا كه در اين صورت مستلزم اجتماع متقابلين خواهد شد . البته مخفى نيست كه در اينجا بهتر بود مصنف عبارت « او اجتماع المتقابلين » را اضافه مىكردند .
( 2 ) - قوله « حجة اخرى لو جازت الاعادة لم يكن . . . » : اين استدلال مبتنى بر سه مقدمه است : 1 . اعادهء معدوم اگر براى يك بار جايز باشد براى بار دوم و سوم و . . . هم جايز خواهد بود ، زيرا اعادههاى بعدى نيز همانند اعادهء اوّل هستند و به حكم قاعده « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد » ، جواز و امكان اعادهء اوّل ، مستلزم جواز و امكان ديگر اعادهها است ، 2 .
اگر يك شىء چندين بار اعاده شود هيچ فرقى ميان معاد اوّل و ساير معادها نخواهد بود ، زيرا همه ، عين يكديگرند و هيچ امتيازى از هم ندارند ، 3 . به مقتضاى قاعدهء « الشىء ما لم يتشخص لم يوجد » يك شىء تا از هرجهت تعيّن نيابد موجود نمىشود ؛ يعنى موجوديّت همراه با تعيّن و تشخّص است و شىء مبهم و مردد نمىتواند موجود شود . با توجه به اين امور سهگانه مىگوييم كه يك شىء پس از معدوم شدن هرگز اعاده نمىشود ، زيرا اگر اعاده شود ديگر تعيّن عددى نخواهد داشت ، چرا كه هيچ امتياز و فرقى ميان معاد اوّل و دوم و . . . نيست ، و از طرفى يك شىء تا از هرجهت متشخص و متعيّن نباشد موجود نمىباشد پس نتيجه آنكه اعادهء معدوم ، محال است .
( 3 ) - بعضى متكلمان قائل به جواز اعادهء معدوم شده و مىگويند اگر الف يكبار موجود شود ، پس از انهدام مىتواند اعاده شود و براى بار دوم موجود گردد ، زيرا منشأ محال بودن اعادهء شىء الف از سه امر خارج نيست : 1 - يا ذات و ماهيت الف منشأ محال بودن است ، مانند اجتماع نقيضين ، زيرا محالات ذاتيه ماهيت ندارند ، 2 . يا لازمهء ماهيت الف منشأ محال بودن است ، مانند شريك البارى ، زيرا شريك البارى محال بذاته نيست ، بلكه از جهت قاعده « صرف الشىء لا يتثنّى و لا يتكرّر » وجود شريك البارى محال است ، 3 . يا اينكه عارض مفارق الف منشأ محال بودن است . در صورتى كه منشأ محال بودن ، اعادهء ماهيت يا لازمهء ماهيت شىء باشد بايد وجود ابتدايى الف محال باشد و چون الف يكبار به وجود آمده ، معلوم مىشود كه ذات و لوازم ذات آن اباى از موجود شدن ندارند ، پس نمىتوان ماهيت يا لازمهء ماهيت آن را مانع