ماهيّته ، و لو كان كذلك لم يوجد ابتداء ، و هو ظاهر ، و إمّا لعارض مفارق ، فيزول الامتناع بزواله .
و ردّ ( 1 ) بأنّ الامتناع لأمر لازم لكن لوجوده و هويّته ، لا لماهيّته ، كما هو ظاهر من الحجج المتقدّمة . و عمدة ما دعاهم إلى القول بجواز الإعادة زعمهم أنّ المعاد ، و هو ممّا نطقت به الشّرائع الحقّة ، من قبيل إعادة المعدوم .
و يردّه : أنّ الموت نوع استكمال ، لا انعدام و زوال .
چكيده
إعاده و ايجاد و خلق دوبارهء معدوم محال است ، زيرا معدوم ، بطلان و نيستى محض است ، و نيستى ، بازگردانده نمىشود .
عدهاى مسئله اعادهء معدوم را نظرى مىدانند ، زيرا :
1 - اعادهء معدوم مستلزم امر محال است و آن ، تخلل عدم ميان شىء و خودش مىباشد ؛
2 - اگر معاد شىء ، ممكن الوجود باشد ، مماثل شىء نيز ممكن الوجود خواهد بود و التالى باطل و المقدم مثله ؛
3 - اعادهء معدوم ، يعنى شىء آغازين ( - مبتدا ) با حفظ هويت و تشخص دوباره موجود گردد ، حتى زمان ؛
4 - اعاده معدوم مستلزم عدم تعيّن عددى موجود اعاده شده است ، زيرا تمايز و فرقى ميان آنها نيست ، و از طرفى موجود شدن يك شىء متوقف بر تشخص و تعيّن يافتن آن است ، پس اعادهء معدوم محال است .
هامش
- از اعادهء الف بدانيم . اما اگر منشأ امتناع اعاده امر ، خارج از ذات الف باشد در اين صورت اين امتناع ، قابل زوال خواهد بود و با بر طرف شدن آن مانع خارجى ، امتناع بر طرف و درنتيجه ، اعادهء معدوم ممكن خواهد بود .
( 1 ) - پاسخ استدلال فوق اين است كه منشأ امتناع اعادهء معدوم هيچيك از امور سهگانه فوق نيست ، بلكه منشأ آن ، لازمهء وجود معاد است ، زيرا امكان وجود براى يك موجود محال است . به اين دليل كه معناى عينيت ، وحدت و عدم تمايز است در حالى كه لازمهء اعاده ، اثنينيت و دوئيت است . پس اعادهء شىء بعينه مستلزم تناقض است .