2 - حقيقت وجود يگانه بوده و يك فرد بيشتر ندارد ، زيرا حقيقت وجود ، محض وجود است ( هيچ چيز همراه و ضميمه به آن نيست و هرچيزى كه صرف و محض باشد هرگز تعدد و كثرت نمىيابد ) ؛
3 - حقيقت وجود نه جوهر است و نه عرض ، زيرا : جوهر و عرض هردو از اقسام ماهيت مىباشند و ديگر اينكه عرض ، امرى وابسته به غير است بخلاف وجود كه امرى مستقل است ؛
4 - وجود ، جزء چيزى نيست ، زيرا جزء ديگر مغاير با وجود خواهد بود در حالى كه مغاير با وجود تحقق ندارد ؛
5 - وجود ، جزء ندارد ؛ وجود يك حقيقت بسيط است ؛
6 - وجود نوع نيست .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: محمد حسين آخوندى
ص٧١