تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
أقول : فيه إرجاع تحليليّ لمعنيى الإرادة و الكلام إلى وجه من وجوه العلم و القدرة ، فلا ضرورة تدعو إلى إفرادهما عن العلم و القدرة . ( 1 ) و ما نسب إليه تعالى في ( 2 ) الكتاب و السّنّة من الإرادة و الكلام ، اريد به صفة الفعل ، بالمعنى الّذي سيأتي إن شاء اللّه . چكيده ارادهء خداوند همان علم به نظام اصلح است و لذا ارادهء الهى چهره‌اى از علم اوست بنابراين ، ارادهء واجب عين ذاتش مىباشد . كلام به معناى متعارفش لفظى است كه آن‌چه را در خاطر مىگذرد بيان كرده و بر آن دلالت كند . حال اگر موجودى اعتبارى بيان‌گر موجود ديگرى باشد يا اگر موجودى حقيقى كاشف از موجود حقيقى ديگرى باشد ( مانند اثرى كه دلالت بر مؤثر كند ) چنين موجودى سزاوارتر است به اين‌كه كلام ناميده شود ، زيرا دلالتش از آن لفظ قوىتر است . اراده و كلام هردو از صفات فعل است و در كتاب و سنت نيز به عنوان وصف فعلى براى خداى سبحان ثابت شده است .
هامش
- كلام صفت فعل واجب تعالى است . اما بيان دوّم حاصلش اين است كه واجب تعالى با اسما و صفاتش بر ذاتش دلالت مىكند و به اين اعتبار اسما و صفات الهى ، كلام و ذات او متكلم است . در اين ميان ، كلام به عنوان صفت ذاتى براى او واجب تعالى اثبات شده است . ( 1 ) - براساس تحليلى كه فلاسفه به عمل آورده‌اند اراده درواقع يكى از وجوه علم بارى تعالى است ، مانند سمع و بصر و از اين رو الزامى ندارد كه ما اراده را صفت خاصى در برابر علم قرار دهيم و آن را در شمار اوصاف ذاتى واجب ذكر كنيم . هم‌چنين دربارهء كلام نيز بازگشت سخن فلاسفه در تحليل معناى آن اين است كه كلام چهره و جنبه‌اى از قدرت خداوند متعال است ، لذا وجهى ندارد كه آن را در كنار قدرت ذكر كنيم و وصفى جداگانه به شمار آوريم . ( 2 ) - نهاية الحكمه ، فصل سيزدهم از مرحلهء دوازدهم .