الفصل الثّانى عشر في العلم الحضوريّ و أنّه لا يختصّ بعلم الشىء بنفسه
قد تقدّم : أنّ الجواهر المجرّدة لتمامها و فعليتّها حاضرة في نفسها لنفسها ، فهي عالمة بنفسها علما حضوريّا ، فهل يختصّ العلم الحضوريّ بعلم الشىء بنفسه ، أو يعمّه و علم العلّة بمعلولها إذا كانا مجرّدين ، و بالعكس ؟
المشّاؤون على الأوّل ( 1 ) ، و الإشراقيّون على الثّاني و هو الحقّ .
و ذلك : لأنّ وجود المعلول ، كما تقدّم ، رابط لوجود العلّة ، قائم به ، غير مستقلّ عنه ، ( 2 ) فهو - إذا كانا مجرّدين - حاضر به تمام وجوده عند علّته ، لا حائل بينهما ، فهو بنفس وجوده معلوم لها ، علما حضوريّا .
و كذلك العلّة حاضرة بوجودها لمعلولها القائم بها المستقلّ باستقلالها ، إذا كانا مجرّدين ، من غير حائل يحول بينهما ، فهي معلومة لمعلولها علما حضوريّا ( 3 ) ، و هو المطلوب .
چكيده
در اينكه آيا علم حضورى منحصر در علم مجرد به خودش مىباشد يا آنكه شامل علم علّت به معلول و علم معلول به علّت نيز مىشود ، ميان فلاسفهء اسلامى اختلاف است .
هامش
( 1 ) - حكماى مشاء بر آن هستند كه علم حضورى منحصر است در علم شىء به خودش و علم به موجودات ديگر هرچه باشد به نحو علم حصولى و توسط صورت حاصله معلوم نزد عالم است .
( 2 ) - وجود رابط با تمام هويت خود قائم و متكى به وجود مستقلى است كه آن را قوام مىدهد و درواقع ، وجودش در همان وجود مستقل است و هيچ وجودى براى خود و در خود ندارد . بنابراين هرموجود رابطى نزد وجود مستقلى كه قائم به آن است حاضر است و نيز هرموجود مستقلى نزد وجود رابطى كه به آن قوام مىدهد حضور دارد . پس هرعلّتى علم حضورى به معلول خود و هرمعلولى علم حضورى به علّت خويش دارد .
( 3 ) - البته بايد توجه داشت كه ميان اين دو علم تفاوتى هست و آن اينكه علت بر همهء وجود معلول احاطه دارد و معلول را بهتر از خودش مىشناسد ، امّا علم معلول به علت هرگز يك علم احاطى و اكتناهى نيست ، بلكه معلول تنها از همان شعاعى كه با علت مرتبط است و به همان اندازهاى كه از كمالات علّت برخوردار است به علّت خويش علم دارد .