تصديق بديهى قضيهاى است كه انسان براى اذعان به آن نياز به مراجعه به تصديقات ديگر خود ندارد ، بلكه خودبهخود يا از طريق ديگرى ، آن را مىپذيرد .
تصور يا تصديق نظرى آن است كه دستيابى به آن نيازمند مراجعه به معلومات پيشين و برقرارى ترتيب خاصى ميان آنهاست .
دليل وجود علوم بديهى آن است كه اگر همه علوم ما نظرى باشند مستلزم تسلسل خواهد بود ، زيرا هرعلمى منوط به علم ديگر بوده و اين سلسله پايان نخواهد يافت .
بديهيات اوّليّه از ديگر بديهيات به قبول نزديكترند ، زيرا بر خلاف ساير بديهيات كه تصديق آنها به امر ديگرى توقف دارد اين بديهى بر هيچ امر ديگرى متوقف نيست .
سوفسطى كسى است كه وجود هرگونه علمى را بهطور كلى انكار مىكند و ادعاى علم به عدم وجود واقعيت را بر زبان مىراند ، اما پس از اندكى توجّه درمىيابد اين ادعا مستلزم واقعيت داشتن علم و عالم و كاشف بودن علم است و لذا ناقض خودش مىباشد و ادلهاى كه سوفسطى اقامه مىكند در حقيقت متوجه انكار علم به واقعيت است نه انكار اصل واقعيت .
دستهها و گروههاى مختلف شكاكان
گروه نخست ، كسانى كه مىگويند در همه چيز شك داريم ، امّا مىدانيم كه شك و ترديد داريم . اين عده در حقيقت به تحقق يك علم اعتراف كرده و نخستين قضيهء اوّلى را نيز پذيرفتهاند و لذا مىتوان آنها را به علوم فراوانى ملتزم نمود ؛
گروه دوّم ، كسانى هستند كه مدعى شك مطلقاند و به هيچچيز اعتراف ندارند ، حتى به شك خود . اين افراد يا مبتلا به بيمارىاند يا افرادى مغرض و معاند هستند . در صورت اوّل ، بايد آنها را نزد پزشك برد و در صورت دوّم ، آنها را بايد شكنجه و آزار داد تا دست از ادعاى خود بردارند ؛
گروه سوم ، كسانى هستند كه معتقدند علوم ، نسبى و ناپايدارند و حقيقت ، نسبت به هرجويندهاى همان است كه دليلش بر آن دلالت دارد . اينها بايد با نشان دادن قضاياى بديهى علاج گردند ؛
گروه چهارم ، كسانى كه مىگويند ماييم و ادراكاتمان ، و به آنچه در