الفصل السّادس في مفيض هذه الصّور العلميّة ( 1 )
أمّا الصّور العقليّة الكلّيّة : ( 2 ) فإنّ مفيضها ، المخرج للإنسان مثلا من القّوة إلى الفعل ، عقل مفارق للمادّة ، عنده جميع الصّور العقليّة الكلّيّة ، و ذلك ( 3 ) : أنّك قد عرفت أنّ هذه الصور ، بما أنّها علم ، مجرّدة عن المادّة ففاعلها المفيض ( 4 ) لها أمر مجرّد عن المادّة ، لأنّ الأمر المادّيّ ضعيف الوجود ، فلا يصدر عنه ما هو أقوى منه وجودا ، على : أنّ فعل المادّة مشروط بالوضع الخاصّ ، و لا وضع للمجرّد .
و ( 5 ) ليس هذا المفيض المجرّد هو النفس العاقلة لهذه الصّور المجرّدة العلميّة ، لأنّها بعد بالقّوة بالنّسبة إليها ، و حيثيّتها حيثيّة القبول دون الفعل ، و من المحال أن يخرج ما بالقّوة نفسه من القّوة إلى الفعل . ( 6 ) فمفيض الصّورة العقليّة جوهر عقليّ مفارق للمادّة ، فيه جميع
هامش
( 1 ) - در اين فصل دربارهء عاملى كه نفس انسان را از حالت بالقوه بودن نسبت به ادراك علوم و معارف جزيى و كلى خارج كرده و او را از اين جهت به فعليت مىرساند بحث مىشود . ابتدا دربارهء علت به وجود آورندهء صورتهاى عقلى كلى و سپس در مورد علت مفيض صورتهاى جزيى بحث مىشود .
( 2 ) - مدعا در اين قسمت آن است كه علت افاضهكنندهء صورتهاى كلى يك جوهر مجرد ، عقلى است كه از ديگر عقول به نفس نزديكتر است و برهانى كه بر اين مدعا اقامه مىشود مشتمل بر سه مقدمه است .
( 3 ) - مقدمهء اوّل : صورتهاى عقلى ، موجوداتى مجرد از مادهاند كه بيش از اين به تفصيل سخن گفته شد و براهين متعددى براى اثبات آن اقامه شد و مؤلف در اينجا به دوتا از آن براهين اشاره مىكند . يكى ، آنكه اين صورتها علم هستند و حيثيت علم حيثيت فعليت و عدم قابليت تغيير است و لذا اين صورتها مجرد از ماده و قوه و استعدادند و دليل دوم ، آنكه اين صورتها قابل انطباق بر كثيريناند در حالى كه امور مادى همگى جزيى و شخصىاند و اشتراكپذير نيستند .
( 4 ) - مقدمهء دوّم : امور مادى نمىتوانند علت به وجود آورندهء موجودات مجرد باشند . اين مقدمه نيز با دو بيان به اثبات مىرسد . بيان اول ، آنكه عالم ماده ، ضعيفترين مراتب وجود را تشكيل مىدهد و از اين جهت وجودات مادى ضعيفتر از وجودات مجرد مىباشند و مىدانيم كه علت هستىبخش بايد قوىتر از معلول خود باشد و كمالات معلول را به نحو كاملترى داشته باشد ، بنابراين ، علت به وجود آورندهء صورتهاى عقلى كه مجرد از مادهاند نمىتواند موجودى مادى باشد . بيان دوم ، آنكه اثرگذارى علتهاى مادى و جسمانى مشروط به وضع است ؛ يعنى بايد نسبت مكانى خاصى ميان علت مادى با محل اثر برقرار باشد تا علت موردنظر در آن تأثير كند ، و از طرفى ميان علت مادى و نفس كه موجودى مجرد است هيچ وضعى نمىتواند برقرار شود ، زيرا موجود مجرد مكان ندارد و با هيچ چيز نسبت مكانى نمىتواند داشته باشد .
( 5 ) - مقدمهء سوم : نفس خودش نمىتواند صورتهاى عقلى را در خودش ايجاد كند ، زيرا نفس نسبت به اين صورتها بالقوّه است و ذاتا فاقد آنهاست و فاقد يك كمال نمىتواند به وجود آورنده و معطى آن كمال باشد .
( 6 ) - نتيجهء مقدمات فوق آن است كه علت افاضهكنندهء صورتهاى عقلى يك جوهر ، عقلى مجرد از ماده است ؛ همان موجود مجردى كه حكماى مشاء آن را عقل دهم يا عقل فعّال مىنامند كه از همهء عقول به انسان و عالم ماده نزديكتر است و