تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣

الفصل الثاني ينقسم العلم الحصوليّ إلى كلّيّ و جزئيّ ( 1 )

و الكلّيّ : ما لا يمتنع فرض صدقه على كثيرين ، كالعلم بماهيّة الإنسان ( 2 ) و يسّمى « عقلا » و « تعقّلا » . و الجزئيّ : ما يمتنع فرض صدقه على كثيرين ، كالعلم بهذا الإنسان بنوع من الاتّصال بمادّته الحاضرة ، و يسمّى « علما احساسيّا » و كالعلم بالانسان الفرد من غير حضور مادّته ، و يسّمى « علما خياليّا » ( 3 ) . و عدّ هذين القسمين ممتنع الصّدق على كثيرين إنّما هو من جهة اتّصال أدوات الإحساس بالمعلوم الخارجيّ في العلم الإحساسيّ ، و توقّف العلم الخياليّ على العلم الاحساسي و الّا فالصورة الذّهنيّة ، كيفما فرضت ، لا تأبى ان تصدق على كثيرين . و القسمان جميعا مجرّدان عن المادّة ، ( 4 ) لما تقدّم من فعليّة الصّورة العلميّة في ذاتها ، و عدم قبولها للتّغيّر .
هامش
( 1 ) - مقسم كلى و جزئى ، علم حصولى است ، نه مطلق علم ، زيرا اين تقسيم به لحاظ نحوهء صدق علم و ادراك بر محكى خود است و اين‌كه آيا علم و ادراك قابليت انطباق و حمل بر مصاديق متعدد دارد يا ندارد . و چنان‌كه مىدانيم مسئلهء صدق ، حمل و انطباق تنها در مورد علم حصولى كه از مفاهيم و صورت‌هاى علمى تشكيل مىيابد موضوعيت پيدا مىكند ، نه در مورد علم حضورى كه اساسا از سنخ مفهوم نبوده و در علم حضورى معلوم با وجود خارجى خود و بدون وساطت هيچ مفهومى و صورت ادراكى نزد مدرك مىآيد . و نكتهء ديگر آن‌كه اين تقسيم به تصورات اختصاص دارد و شامل تصديقات نمىشود . ( 2 ) - مقصود از فرض در عبارت فوق ، همان تجويز است . بنابراين ، كلى مفهومى ( تصورى ) كه عقل فى نفسه صدق آن را بر موارد متعدد تجويز مىكند ، خواه بالفعل در خارج مصاديق فراوان داشته باشد مانند مفهوم عقلى انسان يا آن‌كه تنها يك مصداق داشته باشد و تحقق مصاديق ديگر براى آن ممكن باشد ، مانند شمس يا ممتنع باشد ، مانند مفهوم واجب الوجود بالذات و يا آن‌كه هيچ مصداقى در خارج نداشته باشد خواه امكان آن‌كه مصداقى پيدا كند وجود داشته باشد ، مانند سيمرغ يا آن‌كه تحقق حتى يك مصداق براى آن نيز ممتنع باشد ، مانند مفهوم اجتماع نقيضين . ( 3 ) - تصور حسى ، پديدهء ذهنى ساده‌اى است كه در اثر ارتباط اندام‌هاى حسى با واقعيت‌هاى مادى در لوح نفس حاصل مىشود و تصور خيالى نيز پديدهء ذهنى ساده‌اى است كه در پى تصور و حس و ارتباط با خارج حاصل مىشود ، ولى بقاى آن منوط به بقاى ارتباط با خارج نيست ، بلكه هرگاه انسان بخواهد مىتواند آن صورت را احضار كند و آن شىء خارجى را دوباره تصور مىكند . ( 4 ) - مؤلّف سه برهان براى اثبات تجرّد صورت‌هاى علمى اعم از عقلى يا خيالى يا حسى اقامه مىكند كه در همهء آن‌ها بر اين نكته تكيه شده كه صورت‌هاى علمى خواص عمومى مادى را ندارند و از اين جهت نمىتوان آن‌ها را امور مادى به شمار آورد . برهان اوّل همان دليلى است كه در فصل پيشين به آن اشاره شد و آن اين‌كه علم و ادراك قابليت تغيير و تحول ندارند ، هرپديدهء مادى قابليت تغيير و تحول را دارد ، لذا علم و ادراك امرى غيرمادى است .