و أمّا الوضع : فالحركة فيه أيضا ظاهر ، كحركة الكرة على محورها ، فإنّه تتبدّل بها نسبة النّقاط المفروضة عليها إلى الخارج عنها ، و هو تغيّر تدريجيّ في وضعها . ( 1 )
قالوا : و لا تقع حركة في باقى المقولات ، و هي الفعل ، و الانفعال ، و متى ، و الإضافة ، و الجدة ، و الجوهر . ( 2 )
أمّا الفعل و الانفعال : فإنّه قد اخذ في مفهوميهما التّدريج ، فلا فرد آنيّ الوجود لهما ، ( 3 ) و وقوع الحركة فيهما يقتضي كونهما ذوات أفراد آنيّة الوجود ، و ليس لهما ذلك . ( 4 )
و كذا الكلام في متى فإنّه : « الهيئة الحاصلة من نسبة الشّيء إلى الزّمان » فهي تدريجيّة تنافي وقوع الحركة فيها ، المقتضية لكونها ذات أفراد آنيّة الوجود . ( 5 )
هامش
- دارد كه تدريجا و بهطور پيوسته به كميات گوناگون متصف مىشود و اين همان حركت در كم است .
( 1 ) - استاد شهيد مطهرى دربارهء حركت وضعى مىگويند : حركت وضعى ، يعنى حركتى كه در آن نسبت اجزاى شىء با اجزاى مكانش تغيير نكند و قبل از بو على سينا نامى از حركت وضعى نبوده و گذشتگان از ابو على اينگونه حركت را حركات أينى مىشمردند و بو على اين حركات را حركات در وضع مىداند . بعد از او اين نظريه پذيرفته شد و حركت انتقالى را غير از حركت وضعى مىدانند ( حركت و زمان ، ج 1 ، ص 404 ) .
( 2 ) - مشهور فلاسفه تا پيش از ملا صدرا حركت را تنها در چهار مقولهء كم ، كيف ، وضع و أين روا مىداشتند ، اما صدر المتالهين و پيروان وى معتقدند كه در مقولهء جوهر نيز حركت روى مىدهد و اساسا در نظر وى حركت در اعراض بدون حركت در جوهر ، محال است ، اما ملا صدرا دربارهء مقولهء اضافه و جده معتقد است كه به يك معنا در آنها حركت واقع مىشود و به يك معنا نه . و در مورد مقولهء فعل و انفعال و متى قائل به عدم وقوع حركت است ، اما مؤلف اگرچه در اينجا ادلهء فلاسفه را بر عدم وقوع حركت در اين مقولات آورده و بدون پاسخ از آنها گذشته ، اما در نهاية الحكمه و پاورقى اسفار و در رسالهء مستقل دربارهء قوّه و فعل اين ادله را رد كرده و حركت در اين مقولات را روا دانستهاند .
( 3 ) - معناى وقوع حركت در يك مقوله آن است كه در هرآن ، فرد خاصى از افراد آن مقوله و بلكه نوع خاصى از انواع آن بر متحرك عارض شود . بنابراين ، شىء در صورتى متحرك در يك مقوله خواهد بود كه آن به آن ، فرد جديدى از آن مقوله را واجد گردد . حاصل آنكه ما فيه الحركة بايد چيزى باشد كه بتواند فرد آنى داشته باشد ؛ يعنى فردى كه در آن تحقق ياب دو وجود لحظهاى دارد ، اما مقولهء فعل و انفعال چون فرد آنى ندارد وقوع حركت در مقولهء فعل و انفعال محال است .
( 4 ) - به تعبير ديگر ، مقولهء فعل و انفعال عين حركتاند . حركت از جهت انتسابش به فاعل ، مقولهء فعل و از جهت انتسابش به قابل ، مقولهء انفعال است و اگر در اين دو مقوله ، حركت روى دهد معنايش وقوع حركت در حركت است و لازمهاش آن است كه حركت كه يك وجود سيال و تدريجى است در آن و در لحظه تحقق يابد و اين محال است ( حركت و زمان ، ج 1 ، ص 375 - 377 ) .
( 5 ) - درواقع زمان و حركت يك چيز است و نسبت آنها با يكديگر نسبت معين به مبهم است ؛ يعنى اگر مقدار حركت شىء متحرك را به نحو معين در نظر بگيريم زمان خواهد بود و هرشىء متحركى زمانى است و چيزى كه زمانى است متحرك است و لذا به تعداد حركات عالم ، زمان وجود دارد . اگر فرض كنيم يك شىء در زمان و هيئت حاصل از انتساب به زمان حركت كرده ، معنايش وقوع حركت در حركت است كه محال است .