تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١

الفصل الثّاني في تقسيم التّغيّر

قد عرفت ، أنّ من لوازم خروج الشّيء من القوّة إلى الفعل حصول التّغيّر ، إمّا في ذاته ، أو في أحوال ذاته ، ( 1 ) فاعلم : أنّ حصول التّغيّر إمّا « دفعيّ » و إمّا « تدريجيّ » ( 2 ) . و الثاني : هو الحركة و هي نحو وجود تدريجيّ للشّيء ( 3 ) ، ينبغي أن يبحث عنها من هذه الجهة في الفلسفة الاولى . ( 4 )
هامش
( 1 ) - هرگاه قوه‌اى از قواى يك شىء به فعليت مىرسد آن شىء دگرگون و متحول مىشود و وضعيت دومش با وضعيت نخستين آن متفاوت مىباشد ، حال اگر آن فعليت جديد ، فعليت جوهرى باشد تغيير و تبدّل در ذات و جوهر شىء حاصل مىآيد ، مانند تبديل شدن خاك به گياه ، و اگر فعليت جديد ، فعليت عرضى باشد تغيير و تبدّل در حالت و امور عارض بر ذات آن خواهد بود ، مانند سيبى كه قوهء قرمز بودنش به فعليت مىرسد . اين مطلب درواقع از همان فرع و نتيجهء چهارم از نتايج فصل پيشين به دست مىآيد آن‌جا كه گفته شد پيدايش حوادث زمانى ملازم با حصول تغيير و تحول در جواهر يا اعراض است و در اين‌جا مىگوييم خروج شىء از قوه به فعل مستلزم پيدايش تغيير در ذات ( - جوهر ) يا حالت ذات ( - عرض ) مىباشد . ( 2 ) - تغيير تدريجى ، دگرگونى و تحوّلى است كه در طول زمان محقق مىشود ؛ يعنى ميان متبدل و متبدل اليه فاصله زمانى وجود دارد ، اما تغيير دفعى ، دگرگونى و تحولى است كه دفعتا و آنا صورت مىپذيرد و هيچ فاصلهء زمانى ميان موقعيت سابق و جديد وجود ندارد ، بلكه در يك نقطهء مشخص ، شىء تبديل به شيئى ديگر مىشود ، مانند رسيدن متحرك به نقطهء پايان حركت يا تبديل حالت سكون به حالت حركت ، كه متحرك در مثال اولى اگرچه مسافت ميان نقطهء آغاز حركت و نقطهء پايانى را به تدريج و در طول زمان طى مىكند ، امّا رسيدنش به نقطه پايانى ، دفعى و در يك آن است . نكتهء قابل توجه آن است كه تغيير دفعى هرگز بدون حركت تحقق نمىيابد ، بلكه هميشه ضمن يك حركت و به طفيل تغيير تدريجى پديد مىآيد ، زيرا براساس اين اصل كلّى كه « كلّ حادث زمانيّ مسبوق بقوّة و مادّة تحملها » بايد پيش از آن ، پديده قوّه و امكان در يك ماده تحقق داشته باشد و اين پيشى يك پيشى زمانى است پس بايد يك وجود ممتد و مستمر كه در طول زمان تحقق مىيابد در آن‌جا وجود داشته باشد ( يك وجود سيّال و تدريجى ) و اين همان حركت است و لذا وجود حركت در كنار هرتغيير دفعى اجتناب‌ناپذير است . ( 3 ) - تغيير دفعى هرگز بدون حركت تحقق نمىيابد ، بلكه هميشه ضمن يك حركت و به طفيل يك تغيير تدريجى و مستمر است و پديده‌اى كه در اثر تغيير دفعى به وجود مىآيد ، حادث زمانى است . ( 4 ) - بحث از حركت يك بحث فلسفى است ، زيرا حركت عبارت است از تغيير تدريجى ، و تغيير تدريجى شىء بيان‌گر آن است كه وجود شيئى وجودى ممتد و كش‌دار است و بدين لحاظ موجود از آن جهت كه موجود است بر دو قسم خواهد بود : 1 - موجودى كه وجودش امتداد و كشش زمانى ندارد ، 2 - موجودى كه وجودش امتداد و كشش زمانى دارد . موجود نخست را ثابت و موجود دوم را متحرك گويند و لذا حركت از احكام و حالات موجود مطلق است و بحث از ثبات و حركت بحث از تقسيمات علم و كلى وجود است و ازاين رو در شمار مسائل فلسفى است .