تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣

الفصل الثّالث في تحديد الحركة ( 1 )

قد تبيّن في الفصل السّابق : ( 2 ) أنّ الحركة خروج الشّيء من القوّة إلى الفعل تدريجا ( 3 ) . و إن شئت فقل : هي تغيّر الشّيء تدريجا ( و التّدريج معنى بديهيّ التّصوّر بإعانة الحسّ عليه ) ( 4 ) و عرّفها ( 5 ) المعلّم الأوّل بأنّها « كمال ( 6 ) أوّل ( 7 ) لما بالقوّة من حيث إنّه بالقّوة » و توضيحه : أنّ حصول ما يمكن أن يحصل للشىء كمال له ، و الشيء الذي يقصد بالحركة حالا من الأحوال ، كالجسم ( 8 ) مثلا ، يقصد مكانا ليتمكّن فيه ، فيسلك إليه ، يكون كلّ من
هامش
( 1 ) - حركت مفهوم ماهوى نيست ، لذا حدّ ندارد و نمىتوان براى آن ، تعريفى حقيقى ارائه داد و بنابراين ، آنچه در تعريف حركت بيان مىشود درواقع تعريف لفظى است . ( 2 ) - تعريف اول براى حركت . ( 3 ) - تعريف دوم حركت . ( 4 ) - بر دو تعريف ، اشكال شده است كه اين تعريف‌ها دورى هستند ، زيرا تدريج عبارت است از وقوع شىء در لحظه‌اى پس از لحظه ديگر ، و لحظهء ، طرف زمان است و زمان مقدار حركت مىباشد . جواب داده‌اند ، اولا : تدريج ، مفهومى بديهى و بى نياز از تعريف است و اين مفهوم را به كمك داده‌هاى حسى درك مىكنيم . تدريج از اين جهت مثل زمان است ، ثانيا : تعريف ياد شده ، تعريف لفظى است و اشكال فوق در صورتى وارد است كه تعريف ، تعريف حقيقى باشد . ( 5 ) - تعريف سوم براى حركت . ( 6 ) - كمال در فلسفه به معناى فعليت ، دارايى و وجود است كه معيارهاى عقل نظرى در آن حاكم است ، بر خلاف علم اخلاق كه كمال در آن براساس مسائل ارزشى و معيارهاى عقلى عملى سنجيده مىشود . ( 7 ) - حركت ، كمال اول است براى شىء بالقوّه . نكته‌اش اين است كه حركت اگرچه خود يك فعليت است و اگر آن را در برابر سكون قرار دهيم فعليتى از فعليت‌ها خواهد بود ، اما اين تفاوت را با ديگر فعليت‌ها دارد كه آميخته با قوه است ، شىء تا وقتى در حركت است بالقوه است و فعليتى را پيش رو دارد . بنابراين ، شىء تا حالت بالقوه نسبت به شىء ديگر كه همان كمال ثانى و غايت است نداشته باشد نمىتواند حركت داشته باشد . ( 8 ) - جسم را اگر به عنوان مثال در نظر بگيريم دو حيثيت در آن وجود دارد : حيثيت فعليت ( يعنى چيزى دارد كه به واسطهء آن بالفعل است ) و حيثيت بالقوه ( يعنى چيزى دارد كه به واسطهء آن بالقوه است ) . جسم از آن جهت كه يك شىء بالفعل است كمال اولش همان صورت نوعيى است كه واجد آن است ، و كمال دومش آثار و اعراضى است كه در همان حال بر آن صورت نوعى مترتب مىشود و كمال اوّل ناميدن صورت نوعى شىء آن است كه صورت نوعى يك نحوه تقدم بر آن آثار دارد . اما جسم از آن جهت كه بالقوه است ( يعنى از آن جهت كه چيزهايى را ندارد ، ولى مىتواند داشته باشد ) نيز داراى كمال اول و دوم است ؛ به اين صورت كه اگر جسمى را در نظر بگيريم كه در نقطهء الف ساكن است ، اما مىتواند در نقطهء ب قرار داشته باشد . براى جسم دو كمال مىتوان در نظر گرفت : يكى ، خود حركت‌كردن و خارج شدن از نقطه الف و رفتن به سوى نقطهء ب . خود اين حركت‌كردن و تحول در برابر سكون و ركود ، فعليتى از فعليت‌هاست كه جسم نسبت به آن بالقوّه است و لذا حصولش براى جسم كمال است ، زيرا « حصول ما يمكن ان يحصل للشى كمال له » و كمال ديگر ، عبارت از بودن و استقرار جسم در نقطهء ب است ، زيرا استقرار در اين مكان جديد حالتى است كه شىء ندارد ، اما مىتواند آن را
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 323 | محمد حسين آخوندى