الفصل الحادي عشر في العلّة الجسمانيّة
العلل الجسمانيّة متناهية أثرا ، من حيث العدّة و المدّة و الشدّة ( 1 ) قالوا : لأنّ الأنواع الجسمانيّة متحرّكة بالحركة الجوهريّة ، فالطّبائع و القوى الّتي لها منحلّة منقسمة إلى حدود و أبعاض ، كلّ منها محفوف بالعدمين ، محدود ذاتا و اثرا . ( 2 )
و أيضا ، العلل الجسمانيّة لا تفعل إلّا مع وضع خاصّ ( 3 ) بينها و بين المادّة قالوا : لأنّها لمّا احتاجت في وجودها إلى المادّة ، احتاجت في إيجادها إليها ، و الحاجة إليها في الإيجاد هي بأن يحصل لها بسببها وضع خاصّ مع المعلول ، و لذلك كان للقرب و البعد و الأوضاع الخاصّة دخل في تأثير العلل الجسمانية .
چكيده
1 - آثار علتهاى جسمانى از جهت تعداد ، مدت و شدت ، محدود و متناهى مىباشند . فلاسفه در تعليل اين مطلب آوردهاند كه انواع جسمانى ، حركت جوهرى
هامش
( 1 ) - آثار و افعالى كه از يك علّت جسمانى صادر مىشود امكان ندارد بينهايت باشد و نيز علّت جسمانى نمىتواند اثرى از خود بروز دهد كه عمرش نامحدود باشد و نمىتواند فعلى داشته باشد كه شديدتر از آن قابل تصور نباشد ؛ يعنى در كمترين زمان انجام يابد .
( 2 ) - بنابر نظريّهء حركت جوهرى هرموجود جسمانى ، وجودى سيّال و گذرا دارد و در آن وجود سيّال صورتهاى نوعى گوناگون متناوبا مىآيند و مىروند ، لذا عمر هرصورت نوعى محدود است و در يك مقطع خاصى از حركت مىآيد ، و سپس جاى خود را به صورت نوعى ديگر مىدهد ؛ صورت نوعىاى كه امروز آمد ديروز نبوده و فردا نيز نخواهد بود ، و لازمهء محدود بودن صورت نوعى آن است كه آثار آن نيز محدود باشد ، زيرا اثر هميشه ضعيفتر از صاحب اثر است .
( 3 ) - وضع ، اصطلاحات گوناگونى دارد كه مهمترين آنها عبارتاند از :
الف - هيئتى كه از نسبت اجزاى يك شىء به يكديگر و نسبت مجموع آن اجزا به خارج پديد مىآيد . در اين اصطلاح ، وضع يكى از مقولههاى عرضى است ؛
ب - بودن شى به گونهاى كه بتوان به آن اشارهء حسى كرد ؛
ج - نسبت مجموع شىء به بيرون از خود .
در اينجا مقصود از وضع معناى سوم آن است كه مىتوان از آن به نسبت مكانى خاص ميان فاعل و مادهء منفعل تعبير كرد .
ابن سينا ، تعليقات ، ص 107 .