تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

الفصل الرّابع فى الجنس و الفصل و النّوع و بعض ما يلحق بذلك

الماهيّة التّامّة ، الّتى لها آثار خاصّه حقيقيّة ، من حيث تمامها تسمّى نوعا ، ( 1 ) كالإنسان و الفرس . ثمّ إنّا نجد بعض المعاني الذّاتيّة الّتي في الأنواع يشترك فيه أكثر من نوع واحد ، كالحيوان المشترك بين الانسان و الفرس و غيرهما ، كما أنّ فيها ما يختصّ بنوع ، كالنّاطق المختصّ بالإنسان ، و يسمّى المشترك فيه « جنسا » و المختصّ « فصلا » . و ينقسم الجنس و الفصل إلى قريب و بعيد ، و أيضا ينقسم الجنس و النوع إلى عال و متوسط و سافل ، و قد فصّل ذلك في المنطق . ( 2 ) ثمّ إنّا إذا أخذنا ماهيّة « الحيوان » مثلا ، و هي مشترك فيها أكثر من نوع ، و عقلناها بأنّها : جسم نام حسّاس متحرّك بالإرادة ، جاز ، أن نعقلها وحدها بحيث يكون كلّ ما يقارنها من المفاهيم زائدا عليها خارجا من ذاتها ، و تكون هي مباينة للمجموع غير محمولة عليه ، كما أنّها غير محمولة على المقارن الزائد ، فاذا عقلناها كذلك
هامش
( 1 ) - واژهء نوع در كتاب‌هاى منطق دو اصطلاح مختلف دارد كه يكى نوع حقيقى و ديگرى نوع اضافى خوانده مىشود . نوع حقيقى ، مفهومى كلى است كه بيان‌گر تمام ذاتيات افراد و مصاديق خودش است . و در تعريف نوع اضافى گفته مىشود : كلى ذاتىاى كه تحت يك جنس مندرج است نسبت به آن جنس نوع اضافى مىباشد . بنا بر نظر مشهور منطقيين واژهء نوع ، مشترك لفظى ميان دو اصطلاح مختلف است كه ميان اين دو اصطلاح رابطهء عموم و خصوص من وجه برقرار است ، زيرا انسان هم نوع حقيقى است و هم نوع اضافى حيوان مىباشد ، خود حيوان نيز نوع اضافى جسم نامى است ، ولى نوع حقيقى به شمار نمىرود . مؤلف در اين‌جا تعريف ديگرى براى نوع ارائه مىكند كه اين تعريف ، نوع حقيقى و نوع اضافى هردو را دربرمىگيرد ، زيرا حيوان از آن جهت كه تحت جسم نامى مندرج است يك ماهيت تام است كه آثار حقيقى خاصى ، مانند حركت ارادى و احساس بر آن مترتب مىشود ، اما از آن جهت كه انواع متعددى تحت آن مندرج است و مردد ميان هريك از آن‌هاست يك ماهيت ناقص مىباشد . شاهد اين مدعا - كه تعريف فوق نوع اضافى را دربرمىگيرد - آن است كه مؤلف در ادامهء بحث ، نوع را به سه قسم تقسيم مىكند : عالى ، متوسط و سافل ، و اين تقسيم تنها در صورتى صحيح خواهد بود كه ماهيت تام ، نوع اضافى را شامل شود . ( 2 ) - در اين قسمت ، تفاوت ميان ماده و جنس بيان مىشود به اين صورت كه معناى مشترك ميان چند ماهيت دو گونه ممكن است اعتبار شود : يكى به شرط لا و ديگرى لا به شرط . مراد از به شرط لا در اين‌جا آن است كه ماهيت مشترك ميان چند نوع را به صورت محصل تعقل كنيم ؛ يعنى به صورت ماهيتى تام و مستقل كه براى تتميم ذات خود نيازمند انضمام ضميمه‌اى به آن نيست ، در اين صورت ، ماهيت ياد شده ماده ناميده مىشود . در برابر ، اعتبار لا به شرط آن است كه آن ماهيت مشترك را به عنوان ماهيتى مبهم و غيرمتحصل كه براى تتميم ذات خود نيازمند ضميمه شدن فصلى به آن مىباشد تعقل كنيم . در اين اعتبار ، ماهيت مشترك چنين خواهد بود و مىتوان آن را بر نوع و فصلى كه به آن ضميمه مىشود حمل كرد . حاصل ، آن‌كه در اعتبار به شرط لا ، ماهيت مشترك ميان چند نوع خود به عنوان يك نوع اضافى در نظر گرفته مىشود ، اما در اعتبار لا به شرط به عنوان مقسم براى انواع مندرج تحت آن تعقل مىشود .