يا آنكه در موضوعى موجود گردد كه در وجود خود از آن ماهيت بىنياز نمىباشد ، مانند صورتهاى « 1 » عنصريّه كه منطبع در ماده و متقوم به آن مىباشند ، ( پس صورت ، جوهر است و ماده موضوع آن ، لكن ماده در وجود خود نيازمند صورت است ، زيرا صورت شريك العلة براى ماده مىباشد توضيح اين مطلب در فصل هفتم خواهد آمد ، اين قسم از ماهيات را جوهر مىنامند . )
و يا ماهيت بهگونهاى است كه هرگاه در خارج موجود گردد ، در موضوعى موجود مىشود كه بىنياز از آن ماهيت است ، مانند ماهيت نزديكى و دورى ميان اجسام و مانند قيام و قعود و استقبال و استدبار درمورد انسان . ( موضوع وجود قرب و بعد جسم است و جسم در وجود خود به قرب و بعد نياز ندارد ، انسان نيز موضوع قيام و قعود و استقبال و استدبار است و در وجود خود محتاج به آنها نيست ، اين قسم از ماهيات را عرض مىنامند ) .
و وجود دو قسم ياد شده ، فىالجمله ضرورى است ، پس كسى كه وجود جوهر را انكار نمايد ، لازم مىآيد او را اعتقاد به جوهر بودن اعراض از جايى كه خود توجه ندارد .
و اعراض نهگانه در حقيقت همان مقولات و اجناس عاليه هستند و مفهوم عرض ( مقوله نيست ، بلكه ) عرض عام است « 2 » براى آنها ، نه جنس ما فوق آنها ، همانگونه كه مفهوم ماهيت نيز عرض عام است براى همهء مقولات دهگانه ، و جنس ما فوق آنها نيست « 3 » ( و به عبارت ديگر : مفهوم هريك از مقولات ، معقول اوّلى
هامش
( 1 ) اين مطلب اختصاص به صورت جسميّه يا عنصريّه ندارد ، بلكه درمورد صورت نوعيّه هم جارى است و ماده كه موضوع آنها است ، در وجود خود هم به صورت جسميه نيازمند است و هم به صورت نوعيّه ، به صورت جسميّه در تحقق و وجود خود و به صورت نوعيه در تنوع خود نيازمند مىباشد .
( 2 ) زيرا اگر مفهوم عرض جنس ما فوق مقولههاى نهگانه باشد ، مقولات منحصر در دو مقوله خواهد بود ( جوهر و عرض ) و عروض بهمعناى قيام وجود چيزى به چيز ديگر است كه در وجود خود از عارض بىنياز است ، پس عروض نحوهء وجود ماهيت است . ( علامه طباطبائى « ره » )
( 3 ) ماهيت مفهومى است كه در جواب ماهو گفته مىشود . ( علامه طباطبائى « ره » )