سپس ( بايد دانست كه ) مجعول علت و اثرى را كه علت در معلول ايجاد مىكند ، يا وجود معلول است يا ماهيت معلول است يا موجود شدن ماهيت است ، لكن محال است كه مجعول ماهيت باشد ، به دليل آنچه قبلا بيان گرديد كه ماهيت امرى اعتبارى است و حال آنكه آنچه از علت براى معلول حاصل مىشود امرى اصيل است ( ما بازاء خارجى و آثار عينى دارد ) علاوهء بر اين ، آنچه ملاك نيازمندى ماهيت معلول و موجب ارتباط آن به علت است ، وجود ماهيت است نه ذات آن « 1 » .
( اصولا ماهيت من حيث هي ليست الا هي و به لحاظ ذات نه متصف به نيازمندى است و نه عدم نيازمندى و نه هيچ وصف ديگر ) .
و محال است كه مجعول علت صيرورت ( موجود شدن ماهيت ) باشد ، زيرا صيرورت معناى نسبى و قائم به طرفين است ( و اگر صيرورت ، مجعول علت باشد امرى اصيل و خارجى است ) و محال است كه امر اصيل خارجى قائم به دو طرف اعتبارى و غيراصيل باشد ، پس مجعول و اثرى كه علت افاده و ايجاد مىكند ، همان وجود معلول است نه ماهيت معلول و نه موجود شدن ماهيت ، و اين همان چيزى است كه اثبات آن در اين فصل مطلوب و موردنظر ما است .
شرح مطالب :
در اين فصل پيرامون دو مطلب بحث شده است ، يكى اثبات اينكه قانون عليت و معلوليت واقعيتى عينى دارد و از حقايق عالم بهشمار مىرود . ديگر اينكه مركز و مجراى آن هستى است يعنى آنچه علت به معلول مىدهد وجود و هستى مىباشد .
هامش
- لكن مرجع ضمير متصل در كلمهء معلول ، موجود متوقف عليه است .
( 1 ) زيرا ماهيت در حد ذات ، همان ماهيت است بدون آنكه به چيز ديگرى وراء ذات ماهيت ارتباط داشته باشد . [ علامه طباطبائى ( ره ) ] .