غير أصيلين فالمجعول من المعلول و الأثر الذي تفيده العلّة هو وجوده ، لا ماهيّته و لا صيرورة ماهيّته موجودة ؛ و هو المطلوب .
ترجمه و توضيح :
مرحله هفتم : علت و معلول ، و در اين مرحله يازده فصل است .
فصل اول : اثبات عليت و معلوليت
قبلا ( در مرحله چهارم فصل هفتم ) بيان گرديد كه « ماهيت » به لحاظ ذات خود « ممكن » « 1 » است ( يعنى ) نسبت آن به وجود و عدم يكسان است و ( نيز در فصل پنجم و هشتم همان مرحله بيان گرديد كه ) ماهيت در رجحان جانب عدم يا وجودش محتاج به غير خود مىباشد ، و ( در مرحله اول فصل دهم ) دانستى كه قول به احتياج « ماهيت » در رجحان عدمش به غير ، نوعى تعبير مجازى است و فقط در وجود احتياج به غير دارد . بنابراين ماهيت در وجود خود متوقف بر غير مىباشد . و اين توقف ناگزير بر وجود غير است ( نه بر عدم آن ) زيرا معدوم از آن جهت كه معدوم است هيچ شيئيتى ندارد . پس اين موجودى كه فى الجمله « 2 » متوقف عليه است ( يعنى وجود ماهيت متوقف بر آن است ) چيزى است كه آن را « علت » مىناميم و ماهيتى كه در وجود خود متوقف است بر موجود ديگر ، « معلول » « 3 » آن موجود ناميده مىشود .
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه امكان لازمهء ذات ماهيت است ، نه اينكه ذاتى آن است . زيرا ماهيت من حيث هى ليست الا هى .
( 2 ) مقصود از « فى الجمله » اين است كه با قطع نظر از خصوصيات موجودى كه متوقف عليه است ، كه مثلا آيا بسيط است يا مركب ، واحد است يا كثير و هكذا . . .
( 3 ) عبارت صحيح متن اين است « معلولة له » ولى عبارت برخى از متنها ، « معلولها » يا « معلولتها » است ،