مىتواند خود را نشان دهد ، كه در آغوش فعليتى باشد ، حتى كلمهء آغوش هم رسا نيست ، بلكه بايد متحد با فعليتى باشد ، و غير از صورت ، فعليت ديگرى كه داراى اين ويژگى باشد وجود ندارد ؛ زيرا مجموع مركب از ماده و صورت همان جسم است و غير از ماده و جسم ، در قلمرو جهان طبيعت ، چيزى غير از صورت نيست كه ماده ، متقوم به آن و متحد با آن گردد .
و دليل اينكه وجود صورت منفك از ماده نخواهد بود ، اين است كه ، همهء انواع مادى كه مىشناسيم ، چه آنها كه با مشاهدهء معمولى شناختهايم و چه آنها كه با ابزارهاى علمى وجود آنها را درك كردهايم ، همگى داراى قابليت تغير و امكان انفعال مىباشند ، و اين قابليت و امكان ، همان استعداد يا امكان استعدادى است كه از مقولهء كيف مىباشد و در وجود خود قائم به جوهر مىباشد و همانگونه كه در برهان قوه و فعل گذشت ، جوهر مناسب و مسانخ با استعداد همان ماده اولى يا هيولى است ، بنابراين وجود همهء انواع مادى ملازم با ماده و هيولى خواهد بود .
لازم به يادآورى است كه مقصود از صورت اعم از صورت جسميه و صورت نوعيه است ؛ زيرا صورت جسميه نيز هرگز منفك از صورت نوعيه نخواهد بود ، به دليل اينكه ، صورت جسميه كه همان فعليت جسم طبيعى است ، قطعا به صورت نوعى خاص از انواع جسمانى ( جسم بسيط يا مركب ) تحقق خواهد يافت ، و در نتيجه همانگونه كه صورت جسميه منفك از ماده نيست ، منفك از صورت نوعيه هم نمىباشد و صورت نوعيه نيز منفك از ماده و صورت جسميه نخواهد بود .
* * *
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص١٥٣