اما اينكه ماده عارى از صورت نخواهد بود ، براى اين است كه حقيقت ماده اولى اين است كه از هرجهت بالقوه است ( و چيزىكه از هرجهت بالقوه است و غير از قوه بودن فعليتى ندارد ، به تنهائى نمىتواند در خارج تحقق يابد ) ، پس جز در پناه يك فعليت جوهرى و متقوم به آن و متحد با آن موجود نمىگردد ؛ زيرا تحقق عينى براى هيچ موجودى مگر به واسطهء فعليت نمىباشد ، و جوهر فعلى كه داراى چنين شأنى است ( داراى واقعيت بالفعل مىباشد ) صورت است ، پس مطلوب ( عارى نبودن ماده از صورت ) ثابت مىباشد .
و اما اينكه صورت كه شأن او اين است كه مقارن ماده باشد ، مجرد از ماده نخواهد بود ، به اين دليل است كه هيچيك از انواع مادى كه حس و تجربه به آن نائل گرديده و مىشناسد ، از قوه تغير و امكان انفعال خالى نيست ، و اين مطلب به عنوان يك اصل موضوع از علوم طبيعى مستفاد و مأخوذ است . و آنچه در آن قوه و امكان راه دارد ، خالى از ماده نخواهد بود ، ( زيرا قوه و امكان استعدادى امرى است كه از مقولهء كيف و قائم به غير است و جوهرى كه متناسب با قوه و استعداد است ، همان ماده يا هيولى است ) پس مطلوب ( كه عبارت است از اينكه صورت بدون ماده تحقق نخواهد داشت ) ، ثابت و مسلم است .
شرح مطالب :
مطلب مورد بحث در اين فصل ، اين است كه ماده و صورت در وجود خارجى ملازم با يكديگرند و وجود هيچيك از آندو ، منفك از ديگرى نخواهد بود .
دليل بر اينكه وجود ماده منفك از وجود صورت نيست ، بسيار روشن است ؛ زيرا ماده اولى واقعيتى غير از قوه و قابليت ندارد و قوه از آن نظر كه قوه است ، غير از قوه بودن كه فقدان و نيستى است ، فعليت ديگرى ندارد ، و يك چنين واقعيتى آنگاه