كلامى را كه از صدر المتألهين نقل نموديم در مباحث مربوط به « قدم و حدوث » بيان كردهاند ، ولى در بحث مربوط به مناط احتياج ممكن به علت ، همان نظريه « امكان ماهوى » را يادآورى كردهاند ، لكن در بحث ديگر يعنى نيازمندى ممكن به علت در بقاء ، نظريه امكان وجودى را به طور فشرده و اشارهگونه مطرح نموده و گفتهاند : « حاجة الوجود الى العلة و تقومه بها من حيث كونه بذاته و هويته وجودا ضعيفا تعلقيا ظليا و المستفاد من العلة نفسه الضعيفة لا كونه متصفا بالحدوث او القدم » « 1 » : نياز وجود به علت و تقوم وجود به علت از جهت اين است كه آن وجود ، ذات و هويتش وجودى ضعيف و تعلقى و ظلى است ، و آنچه از علت افاده و ايجاد مىگردد ، همان نفس وجود ضعيف معلول است ، نه متصف بودن او به حدوث يا قدم .
اين نظريه در مورد ملاك نيازمندى معلول به علت همان است كه مصنف در پايان فصل يادآور شده و فرموده است « و أيضا سيجيىء أن وجود المعلول سواء كان حادثا او قديما وجود رابط متعلق الذات بعلته غير مستقل دونها فالحاجة الى العلة ذاتية ملازمة له » .
ماديون و ملاك نيازمندى به علت
نظريه ديگرى كه از جانب گروهى از طرفداران قانون عليت در مورد ملاك احتياج به علت ابراز گرديده است ، نظريه مادىگرايان جديد است كه سلسلهء علل و معاليل را غير متناهى مىدانند و به وجود واجب الوجود و علة العلل قائل نيستند .
آنان علت احتياج به علت را موجود بودن مىدانند ، هرچيزى كه موجود است محتاج و متكى به علت است ، موجودى كه متكى به علت نباشد محال است .
دليل آنان بر اين نظريه اين است كه ما تاكنون هرچه ديده و حس كرده و تجربه نمودهايم ، وجود اشياء و حوادث را معلول عللى يافتهايم ، پس از اينجا
هامش
- فى الثبوت لها ، ( حكيم سبزوارى ، تعليقه بر اسفار ، ج 3 ، ص 253 ) .
( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 218 .