نظريهء امكان وجودى و نيازمندى ممكن به علت .
تا اينجا با دو نظريه دربارهء ملاك نيازمندى ممكن به علت آشنا شديم :
1 - نظريهء حدوث . 2 - نظريه امكان ماهوى .
از اين دو نظريه ، نظريه ، نخست نادرست و نظريهء دوّم استوار و پابرجاست . ولى در اينباره نظريهء ديگرى هست كه عميقتر از نظريهء دوّم مىباشد و آن نظريهء امكان « وجودى » يا امكان « فقرى » است كه مبتنى بر اصالت وجود و از ثمرات آن مىباشد و براى اولين بار توسط صدر المتألهين مطرح گرديده است .
نظريهء « امكان ماهوى » كه غالبا در كلمات فلاسفه ( اعم از اصالت وجودى و اصالت ماهيتى ) به چشم مىخورد و در برابر نظريهء حدوث متكلمان مطرح مىگردد ، متناسب با اصالت ماهيت است ، كه ماهيت را قابل موجوديت و معدوميت و معلوليت واقعى مىداند و هريك از مفهوم وجود و عدم را مفهومى اعتبارى مىداند كه از دو حالت مختلف ماهيت انتزاع مىشود .
اما بنا بر اصالت وجود در تحقق و معلوليت ، ماهيت از حريم ارتباط با علت بر كنار است و در احتياج و عدم احتياج به علت ، تابع همان وجود و واقعيت است ، اگر وجود غير محتاج و غير معلول بود ماهيت نيز بالتبع ( بلكه بالعرض ) غير محتاج و غير معلول است .
بنابر نظريه اصالت وجود ، رابطه و وابستگى معلول با علت و احتياج او به علت عين هويت و هستى معلول است ، و چنين نيست كه واقعيت معلول چيزى و احتياج به علت ، چيز ديگر و مناط احتياج به علت چيز سومى بوده باشد تا نوبت به اين سؤال برسد كه علت و مناط احتياج فلان شىء به علت چيست ؟ اين سؤال مثل اين است كه بپرسيم : علت اينكه عدد چهار ، عدد چهار است چيست ؟ يا علت اينكه خط ، خط است چيست ؟ .
آرى مىتوانيم سؤال را تغيير داده و از معلول واقعى كه خود وجود است