دارد ؛ و جايى ديگر فرموده :
فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ
« 1 » كه گويا تحدى به كلامى مثل كلام قرآن است ، هرچند كه آن كلام از يك سوره كمتر باشد .
در مورد چرايى اختلاف اين پيشنهادها ممكن است علتش اين باشد كه هريك از اين آيات غرضى خاص از تحدى دارد .
توضيح اينكه امتيازات قرآن بدان جهت كه كلامى الهى است - و صرف نظر از فصاحتى كه در لفظ آن و بلاغتى كه در نظم آن هست - ، همه مربوط به معانى و مقاصد قرآن است . منظور از معنا آن معنايى كه منظور علماى بلاغت مىباشد نيست ، كه مىگويند : بلاغت از صفات معنا است ، و الفاظ چيز پيش پا افتادهاى است كه مفاهيم از جهت ترتب طبيعى كه در ذهن دارند به وسيله آن الفاظ معنون و تعبير مىشوند . آن معنايى كه در نظر علماى ادب هست در كلامهاى بيهوده و فحش و دروغ صريح و هجو و تهمت نيز يافت مىشود ، و كسى كه آشناى به فنون ادبيات است مىتواند در همه اين سخنان بيهوده نكات ادبى را بگنجاند ، چنانكه مىبينيم مقدار زيادى از اين گونه سخنان بيهوده و در عين حال اديبانه از شعرا و اديبان گذشته به عنوان شعر و نثر به يادگار مانده است .
بلكه منظور از معنا و مقصد قرآن همان چيزى است كه خود قرآن در توصيف آن فرموده :
الْكِتابِ الْحَكِيمِ
« 2 » « 3 »
كِتابٍ مُبِينٍ
الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ
« 4 »
هامش
( 1 ) . سوره طور : 34 .
( 2 ) . سوره يونس : 1 .
( 3 ) . سوره لقمان : 2 .
( 4 ) . سوره حجر : 87 .