كند و تنها كلامى مىتواند باشد كه خداى عزّ و جلّ آن را ساخته و پرداخته كرده و نازل فرموده باشد ، تا رحمت براى مؤمنين و ذكر براى اهل عالم باشد .
اين است آن كلامى كه مىتوان با آن تحدى كرد ، و تمامى بشر از اولين و آخرين را مخاطب قرار داد و گفت :
فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ ،
چون هركلام را حديث نمىنامند ، آن كلام حديث است كه مشتمل بر غرضى مهم باشد ، غرضى كه به عنوان حديث سينهبهسينه و دستبهدست بگردد ، و همچنين گفت :
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ ،
چون خداى تعالى هرچند آيه را يك سوره نمىخواند هرچند كه آن آيات متعدد باشد ، مگر آنكه آن چند آيه مشتمل باشد بر غرضى الهى ، متمايز از غرضهايى كه در سورههاى ديگر استيفاء شده است .
و اگر اين نبود ، تحدى به آيات قرآنى تمام نمىشد ، زيرا خصم مىتوانست از مفردات آيات ، عدد بسيارى را انتخاب كند و يكيك آنها را در مقابل كلمات شيرين شعراى عرب قرار داده به مقايسه بنشيند ، مثلا كلمه
وَ الضُّحى ،
وَ الْعَصْرِ ،
وَ الطُّورِ ،
فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ ،
مُدْهامَّتانِ ،
الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ ،
وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ ،
الرَّحْمنِ ، *
مَلِكِ النَّاسِ ،
إِلهِ النَّاسِ ،
وَ خَسَفَ الْقَمَرُ ،
سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ ،
و كلماتى از اين قبيل را گرفته ، بدون اينكه آنها را به هم ربط دهد ، تا كلامى سروتهدار و داراى غرض شود ، در مقابل اشعار عرب قرار داده و بگويد : اشعار عرب خيلى شيواتر و شيرينتر از اين كلمات بىمعنا است .
پس آنچه كه خصم در آيات تحدى مكلف بدان شده اين است كه كلامى بياورد كه شبيه قرآن باشد ، يعنى علاوه بر بلاغت و معجزهآسايى كه در