باز اين معنا معلوم است كه وقتى كلام قائم براساس حقيقت و معنايش منطبق با واقع باشد ، و تمام انطباق را دارا باشد ، ممكن نيست كه حقايق ديگر را تكذيب كند ، و يا حقايق و معارف ديگران را تكذيب كند .
چون حقائق عالم همه با هم متحد الاجزاء متحد الاركاناند ، هيچ حقى نيست كه حقى ديگر را باطل كند ، و هيچ صدقى نيست كه صدقى ديگر را ابطال نمايد ، و تكذيب كند ، و اين باطل است كه هم با حق منافات دارد و هم با باطلهاى ديگر ، خوب توجه كن ، ببين از آيه
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
« 1 » باز در آيه
وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ
« 2 » نظر كن ، كه راه خدا را يكى دانسته ، و راههاى ديگر را متعدد ، و متفرق ، و تفرقهآور دانسته است .
حال كه امر بدين منوال است ، يعنى ميان اجزاء حق اختلاف و تفرقه نيست ، بلكه همه اجزاء آن با يكدگر ائتلاف دارند ، قرآن كريم هم كه حق است ، قهرا اختلافى در آن ديده نمىشود ، و نبايد ديده شود ، چون حق است ، و حق يكى است ، و اجزاءش يكدگر را به سوى خود مىكشند ، و هريك ساير اجزاء را نتيجه مىدهد ، هريك شاهد صدق ديگران ، و حاكى از آنها است .
و اين از عجائب امر قرآن كريم است ، براى اينكه يك آيه از آيات آن ممكن نيست بدون دلالت و بىنتيجه باشد ، و وقتى يكى از آيات آن با يكى ديگر مناسب با آن ضميمه مىشود ، ممكن نيست كه از ضميمه شدن آن دو نكته بكرى از حقايق دست نيايد ، و همچنين وقتى آن دو آيه را با سومى ضميمه
هامش
( 1 ) . سوره يونس : 32 .
( 2 ) . سوره انعام : 153 .