اينكه آنان در راه سعادت واقع شوند و حجت را بر مخالفين تمام كند ، و به عبارت ديگر تكميل هردو دستهء مردم است ، عدهاى را در طريق سعادت ، و جمعى را در طريق شقاوت .
آنگاه اين سوره بعد از بيان مسألهء نبوت ، منتقل مىشود به مسألهء توحيد ، و آياتى چند از نشانههاى وحدانيت خدا را بر مىشمارد ، و سپس به مسألهء معاد منتقل شده ، زنده شدن مردم را در قيامت براى گرفتن جزا ، و جداسازى مجرمين از متقين را بيان نموده سپس سرانجام حال هريك از اين دو طايفه را توصيف مىكند .
و در آخر دوباره به همان مطلبى كه آغاز كرده بود برگشته ، خلاصهاى از اصول سهگانه را بيان ، و بر آنها استدلال مىكند و سوره را ختم مىنمايد .
و از آيات برجسته و بسيار علمى اين سوره آيهء
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
« 1 » است ، پس اين سوره شأنى عظيم دارد ؛ چون هم متعرض اصول سهگانه است و هم شاخه هايى كه از آن اصول منشعب مىشود .
روايات هم از طريق شيعه و سنى آمده كه فرمودند : براى هرچيزى قلبى است ، و قلب قرآن سورهء « يس » است . « 2 »
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 82 و 83 .
( 2 ) . الميزان ؛ ج 17 ، ص 89 .