تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
ج - [ انسان ] اگر با ذهن خالى از هرشائبه و اينكه فلانى چه گفته و آن ديگرى چه گفته اين كلام را از گوينده‌اى بشنود ، بدون درنگ حكم مىكند به اينكه كلمهء
« وَ أَرْجُلَكُمْ »
عطف است بر موضعى ( محلى ) كه كلمهء « رؤسكم » : دارد ، و آن موضع مفعول براى فعل
« امْسَحُوا »
است . و چون موضع كلمهء رؤوس نصب است ، كلمهء
« أَرْجُلٌ »
نيز بايد به نصب خوانده شود ، درنتيجه از كلام آيه فهميده مىشود كه در وضو واجب است صورت و دو دست را بشويد ، و سر و دو پا را مسح كند ، و هرگز به خاطر انسان خطور هم نمىكند كه از خودش بپرسد چطور است ما كلمهء
« وَ أَرْجُلَكُمْ »
را برگردانيم به كلمهء « وجوهكم » كه در اوّل آيه است ، زيرا خود در پاسخ خودش مىگويد حكم اوّل آيه يعنى شستن به خاطر آمدن و فاصله شدن حكمى ديگر ( يعنى مسح‌كردن ) بريده شد ، آرى طبع سليم هيچ گاه حاضر نيست كلامى بليغ چون كلام خداى تعالى را جز بر چنين معنايى حمل كند حتى در كلمات معمولى مانند اين كلام كه « من صورت فلانى و سر فلانى را بوسيدم و به شانه او دست كشيدم و دستش » بگويد معنايش اين است كه من صورت و سر و دست فلانى را بوسيدم ، و به شانه‌اش دست كشيدم ، و به عبارتى ديگر با اينكه مىتواند كلمه « دستش » را عطف كند به موضع كلمهء شانه ، اين كار نكند ، و به جاى آن كلمه ، « دستش » را به شكل مفعول بخواند و بگويد اين كلمه عطف است بر كلمات « صورت و سر » و معناى جمله چنين است « من صورت و سر زيد را بوسيدم » ، و به شانه