عايشه ) ، و فتنه به پا كردنشان در داستان سقايت و داستان عقبه و امثال آن تا آنكه كارشان در افساد و وارونهكردن امور بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به جايى رسيد كه خداى تعالى به مثل آيات 60 و 61 سوره احزاب تهديدشان نمود . « 1 »
و امّا اينكه نفاق در مدينه پيدا شد ، بعضى از مفسّرين ( روح المعانى ، ج 29 ، ص 127 ) بر آن اصرار داشتهاند و استدلال كردهاند به اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و مسلمانان قبل از هجرت آنقدر نيرومند نبودند ، و امرشان نافذ و دستشان باز نبوده كه مردم از هيبت آنان حساب ببرند ، و كفر باطنى خود را پنهان كنند ، و يا به اميد خيرشان دم از اسلام بزنند ، به خلاف حالى كه مسلمانان بعد از هجرت در مدينه داشتند .
ليكن اين استدلال تمام نيست ؛ زيرا انگيزه و علّت نفاق منحصر در ترس و پروا داشتن ، و يا به دست آوردن خير عاجل نيست ، چون ممكن است كسى به اميد نفع و خير مؤجل و درازمدت نفاق بورزد ، و ممكن است كسى به انگيزهء تعصب و حميت نفاق بورزد ، و يا انگيزهاش اين باشد كه نسبت به كفر قبلى خود عادت داشته و ترك آن برايش مشكل باشد ، و همچنين ممكن است انگيزههايى ديگر باعث نفاق شود . و هيچ دليلى در دست نيست كه دلالت كند بر اينكه پاى اين انگيزهها درمورد هيچيك از مسلمانان مكه در كار نبوده ،
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 19 ، ص 483 - 485 . [ با تصرّف ]