تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
استفاده كنيم ، و اين معناى ملك حقيقى است . آنگاه آن‌چه را هم كه با دسترنج خود ، و يا راه مشروعى ديگر به دست مىآوريم ، ملك خود مىدانيم ، چون اين ملك هم مانند آن ملك چيزيست كه ما به دلخواه خود در آن تصرف مىكنيم ، و لكن ملك حقيقى نيست ، به خاطر اينكه ماشين‌سوارى من و خانه و فرش من وجودش قائم به وجود من نيست ، كه وقتى من از دنيا مىروم آنها هم با من از دنيا بروند ، پس ملكيت آنها حقيقى نيست ، بلكه قانونى ، و چيزى شبيه بملك حقيقى است [ اعتبارى ] . از ميانه اين دو قسم ملك آنچه صحيح است كه به خدا نسبت داده شود ، همان ملك حقيقى است ، نه اعتبارى ، چون ملك اعتبارى با بطلان اعتبار باطل مىشود ، يك مال مادام مال من است كه نفروشم ، و به ارث ندهم ، و بعد از فروختن اعتبار ملكيت من باطل مىشود ، و معلوم است كه مالكيت خداى تعالى نسبت به عالم باطل شدنى نيست . و نيز پر واضح است كه ملك حقيقى جداى از تدبير تصور ندارد ، چون ممكن نيست فرضا كره زمين با همه موجودات زنده و غيرزندهء روى آن در هستى خود محتاج به خدا باشد ، ولى در آثار هستى مستقل از او و بىنياز از او باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 34 .