تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
اين نيز قابل انكار نيست كه هرمعنا از معانى كه به انسان القا شود ، تنها و تنها از راه معلومات ذهنى او صورت مىگيرد ، ( مانند معلوماتى كه در خلال زندگيش كسب نموده ) ، حال اگر معلومات ذهنى او همه از قماش محسوسات باشد ، و ذهن او تنها با محسوسات مأنوس باشد ، ما نيز مىتوانيم مسألهء معنوى خود را ، از طريق محسوسات به او القا كنيم ، و تازه اين القا به مقدار كشش فكريش در محسوسات امكان‌پذير است ، مثلا لذت نكاح را براى كودكى كه كشش فكريش به اين امر محسوس نرسيده به شيرينى عسل يا حلوا ممثل كنيم ، و اگر فكرش به معانى كلّى هم مىرسد همين لذت نكاح را به آن معانى كليه ، و به قدرى كه فكرش ظرفيت دارد ممثل مىسازيم . پس دستهء اول ، معانى را هم با بيان حسى درك مىكنند ، و هم با بيان عقلى ، ولى دستهء دوم تنها با بيان حسى مىتوانند معانى خود را درك نمايند . و از آنجايى كه هدايت دينى اختصاص به يك طايفه و دو طايفه ندارد ، و بايد تمامى مردم و همهء طبقات از آن برخوردار شوند ، و نيز از آنجايى كه قرآن مشتمل بر تأويل بود ، لذا اين سه خصوصيت باعث شد بيانات قرآن كريم جنبه مثل به خود بگيرد . به اين معنا كه ، قرآن كريم آنچه از معانى كه معروف و شناخته شدهء ذهن مردم است گرفته ، معارفى را كه براى مردم شناخته شده نيست در قالب آن معانى درمىآورد ، تا مردم آن معارف را بفهمند ، نظير اينكه خود ما مردم ،