تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
نمىكرده ، تا چه رسد به مؤمنين رشد يافته ، از اين‌كه بگذريم اشكال سيد مرتضى رحمه اللّه بر اين روايت وارد است ، كه مىگويد اصولا از اخلاق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نبوده ، و در طول حيات شريفش سابقه نداشته كه دل اغنياء را به دست آورد و از فقراء رو بگرداند . و با اينكه خود خداى تعالى خلق آن جناب را عظيم شمرده ، و قبل از نزول سوره « عبس » ، و در سورهء « نون » كه به اتفاق روايات وارده در ترتيب نزول سوره‌هاى قرآن ، بعد از سورهء
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ »
نازل شده فرموده :
« وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » ،
چطور تصور دارد كه در اوّل بعثتش خلقى عظيم ( آن هم به‌طور مطلق ) داشته باشد ، و خداى تعالى به اين صفت او را به‌طور مطلق بستايد ، بعدا برگردد و به خاطر پاره‌اى اعمال خلقى ، او را مذمّت كند ، و چنين خلق نكوهيده‌اى را به او نسبت دهد كه توبه اغنياء متمايل هستى ، هرچند كافر باشند ، و براى به دست آوردن دل آنان از فقراء روى مىگردانى ، هرچند كه مؤمن و رشد يافته باشند ؟ علاوه بر اين زشتى عمل مذكور چيزى است كه عقل به زشتى آن حكم مىكند ، و هرعاقلى از آن متنفر است ، تا چه رسد به خاتم الأنبياء صلّى اللّه عليه و آله ، و چنين قبيح عقلى احتياج به نهى لفظى ندارد ، چون هرعاقلى تشخيص مىدهد كه دارايى و ثروت به هيچ‌وجه ملاك فضيلت نيست ، و ترجيح دادن جانب يك ثروتمند به خاطر ثروتش بر جانب فقير ، و دل او را به دست آوردن ، و به اين رو
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 143 | مراد على شمس