نخست از طريق علمى و بررسى پيامدهاى سوء آن رذيله اخلاقى ، و به اين طريق كسى كه آثار منفى بهانهجوئى و لجاجت را با تحليل عميق دريابد و بداند اين صفت رذيله انسان را از خدا و خلق خدا دور مىكند و راه تكامل را به روى او مىبندد و در اجتماع منزوى مىسازد و از درك حقايق محروم مىنمايد و در واقع حجاب ضخيمى است كه به روى عقل انسان مىافتد به يقين اين آمادگى در او پيدا مىشود كه از اين خوى زشت فاصله بگيرد و ريشههاى گنديده آن را از سرزمين روح خود بركند .
و نيز بداند كه لجاجت و بهانهجوئى با ايمان سازگار نيست همان گونه كه در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم « سِتَّةٌ لا تَكُونُ فى المُؤمِنِ قيْلَ وَ ما هى ؟ قالَ العُسْرُ وَ النَّكْدُ وَ اللَجاجَةُ وَ الكِذْبُ وَ الْحَسَدُ وَ الْبَغىُ ؛ شش چيز است كه در افراد با ايمان وجود ندارد پرسيدند آن شش چيز كدام است ؟ فرمود : سختگيرى و بخل و لجاجت و دروغ و حسد و ظلم » . « 1 »
طريق ديگر مبارزه راهكارهاى عملى است ، يعنى هنگامى كه مقدمات ابراز اين صفت در او پيدا مىشود سعى كند فوراً از در تسليم درآيد و حق را پذيرا شود و از گوينده تشكر كند و اگر در ابتدا از خود سرسختى نشان داده عذرخواهى نمايد ، هرگز يك سخن را از سر لجاجت تكرار نكند و اگر يك بار بر زبان او جارى شد بلافاصله سكوت كند و خود را از وسوسهء شيطان به خدا بسپارد هنگامى كه چند بار اين برنامه را عملى كند تدريجاً از شدّت لجاجت او كاسته مىشود و با ادامه اين راه ريشهكن خواهد شد .
با افراد لجوج نشست و برخاست نكند و به جدال و مراء ننشيند و به بحث و مجادله نپردازد ، حالات بزرگان پيشين را مطالعه كند كه چگونه حرف حق را حتى از يك كودك يا غلام و برده مىپذيرفتند و اگر شاگردان آنها ايرادى مىگرفتند و ايراد را درست مىديدند با عنايت و احترام پذيرا مىشدند و از آنجا كه يكى از آثار يا يكى از
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 64 ، صفحه 301 ، حديث 29 .