مىشمرد مانند ممانعت از كار خير ، تجاوزگرى ، كينه توزى ، خشونت ، و كفر به آيات الهى و به دنبال آن مىفرمايد : ما بر بينى او داغ ننگ مىنهيم ( سَنَسِمُهُ ) ( و او را در دنيا و آخرت رسوا مىسازيم ) .
ذكر سخن چينى و نمامى در رديف رذائل مهم ديگر و همچنين كفر بر آيات الهى دليل بر زشتى فوق العادهء اين عمل است !
تعبير به « مشّاءٍ بنميم » به صورت صيغهء مبالغه ، اشاره به كسانى است كه پيوسته در مبان مردم سعايت و سخن چينى مىكنند و آنها را نسبت به يكديگر بدبين مىكنند و تخم عدوات و دشمنى در دلها مىكارند و اين يكى از مهمترين گناهان كبيره است .
« حلّاف » به كسى گفته مىشود كه بسيار سوگند ياد مىكند و معمولًا كسانى هستند كه نه مردم به آنها اعتماد دارند و نه خودشان نسبت به خودشان و توصيف آنها به مهين ( پَسْتْ ) نيز گواه ديگرى بر اين معنى است و به خاطر همين فرومايگى و پستى است كه بر ديگران عيب مىگذارند و پيوسته سخن چينى و افساد مىكنند گوئى از محبت و الفت مردم نسبت به يكديگر رنج مىبرند و مىخواهند همان گونه كه خودشان از چشم مردم افتادهاند مردم نيز نسبت به يكديگر چنين شوند .
در سوّمين آيه مطابق شأن نزول معروفى كه دارد « وليد بن عقبه » با گروهى براى جمع آورى زكات از طايفهء « بنى مصطلق » از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله اعزام شدند . هنگامى كه اهل قبيله با خبر شدند كه نمايندهء رسول خدا به سوى آنها مىآيد با خوشحالى به استقبال او شتافتند ولى از آنجا كه ميان آنها و « وليد » خصومت شديدى بود تصور كرد آنها قصد كشتن او را دارند ( يا اينكه به عمد آنها را متهم به چنين قصدى كرد ) خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و عرض كرد آنها از پرداخت زكات خوددارى كردند ، پيامبر سخت بر آشفت و آماده ، مقابله با آن گروه شد و مطابق روايتى مردم فشار براى جنگ با آنان آوردند « 1 » آيه نازل شد و به مسلمانان دستور داد كه هرگاه فاسقى خبرى
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، جلد 3 ، صفحه 308 .