كس كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق پيامبر خويش قرار داد ، اگر قاتل پدرم حسين عليه السلام شمشيرى را كه با آن پدرم را شهيد كرد نزد من امانت مىسپرد ( و من امانت او را قبول مىكردم ) در امانتش خيانت نمىنمودم » . « 1 »
7 - شبيه همين معنى - به تعبير ديگرى - از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود : « انَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّيْفِ وَ قاتِلَه لَوْ ائْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى ، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ ، لَادَّيْتُ الَيْهِ الْامانَةَ ؛ آن كس على عليه السلام را با شمشير زد و شهيد كرد ، هرگاه امانتى نزد من بگذارد يا نصيحتى بخواهد يا مشورتى كند ، و من از او بپذيرم ، حق امانت را بجا مىآورم » .
( در نصيحت و مشورت و هم در امانتهاى عادى ) . « 2 »
8 - از حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده به خوبى استفاده مىشود كه حتى مقامات عظيم پيشوايان بزرگ همچون على عليه السلام در سايه صدق الحديث و اداء الامانة بود ، امام به يكى از يارانش به نام « عبد الله بن ابى يعفور » فرمود : « انْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَالْزَمْهُ ؛ نگاه كن ببين على عليه السلام كه در سايهء چه چيزى آن همه مقام نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيدا كرد ، آن را بشناس و رها مكن . سپس افزود : « فَانَّ عَلِيّاً عليه السلام انَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ ؛ زيرا على عليه السلام به آن همه مقامات در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد به خاطر راست گويى و اداى امانت بود » . « 3 »
9 - در حديث ديگرى در مورد آثار مهم دنيوى امانت و خيانت از على عليه السلام مىخوانيم « الْامانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِيانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ ؛ امانت رزق و روزى مىآورد ، و خيانت مايهء فقر است » . « 4 »
10 - در حديث كوتاه و بسيار پر معنى از همان بزرگوار مىخوانيم : « رَأْسُ الْاسْلامِ الْامانَةُ ؛ رأس ( ريشه و اساس و سرچشمهء ) اسلام امانت است » . « 5 »
11 - شبيه همين معنى با كمى تفاوت از لقمان حكيم نقل شده فرمود : « يا بُنَّىَّ ادِّ الْامانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْياكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ امِيناً تَكُنْ غَنِيّاً ؛ پسرم ! امانت را ادا كن تا دنيا و
هامش
( 1 ) . همان مدرك ، حديث 3 .
( 2 ) . مجموعه ورّام ، جلد 1 ، صفحه 20 .
( 3 ) . اصول كافى ، جلد 2 ، صفحه 104 ، حديث 5 .
( 4 ) . بحار ، جلد 78 ، صفحه 60 .
( 5 ) . شرح غرر الحكم ، جلد 4 ، صفحه 47 .