روح او چنان متراكم گردد ، كه روح را تاريك و به رنگ گناه در آورد ، و در اين هنگام پند و موعظه و ارشاد معمولًا اثر نخواهد داشت ؛ گوئى ماهيّت انسان عوض مىشود ، و صفات اخلاقى و حتّى اعتقادات او بر اثر تكرار گناه دگرگون مىگردد .
همان گونه كه در آيهء 7 سورهء بقره دربارهء گروهى از كفّار لجوج و متعصّب مىخوانيم : « خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى ابْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ ؛ خدا بر دلها و گوشهاى آنها مهر نهاده ، و بر چشمهاى آنها پرده افكنده شده است ، و براى آنها عذاب بزرگى است . »
روشن است كه خداوند ، نسبت به هيچ كس ، عداوت و كينهاى ندارد . كه بر دل و گوش او مهر نهد و بر چشم او پرده بيفكند ، اين در واقع آثار اعمال آنها است ، كه به صورت حجابها و پردهها در مىآيد و حواسّ او را مىپوشاند ، و از درك حقيقت باز مىدارد ( و نسبت دادن اين امور به خداوند به خاطر آن است كه هر سبب و مسبّبى در عالم هر چه دارد از ناحيهء ذات پاك اوست كه مسبّب الاسباب است ) .
در آيهء 10 سورهء « روم » ، از اين هم فراتر مىرود و مىفرمايد : اعمال سوء ، عقيدهء انسان را نيز دگرگون مىسازد و تباه مىكند ، چنان كه مىخوانيم : « ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ اسآؤُا السُّواى انْ كَذَّبُوْا بِآياتِ اللَّهِ وَكانُوا بِها يَستَهْزِؤُنَ ؛ سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به سخريّه گرفتند . »
اين تعبير نشان مىدهد كه انجام كارهاى زشت و ارتكاب گناه هر گاه ادامه پيدا كند در اعماق جان انسان ، نفوذ خواهد كرد ؛ نه تنها اخلاق بلكه عقائد را نيز زير و رو مىكند .
حتّى در جاى ديگر از قرآن مىخوانيم كه تكرار گناه و اعمال سوء ، حسّ تشخيص انسان را نيز عوض مىكند ؛ خوب در نظرش بد و بد در نظرش خوب جلوهگر مىشود ؛ آيهء 103 و 104 سورهء كهف در اين رابطه چنين مىگويد : « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْاخْسَرينَ اعْمالًا الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِىالْحَيوةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ؛ بگو آيا به شما خبر دهم كه زيانكارترين شما از مردم چه كسانى هستند ؟ آنها كه تلاششان در زندگى دنيا گم شده ( و تمام سرمايههاى الهى خود را از دست دادهاند ) با اين حال گمان مىكنند كار نيك انجام مىدهند . »
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٧٣