مىفرمودند : « رَحِمَ اللّهُ امْرَءً اهْدى الَىَّ عُيُوبى ؛ خدا رحمت كند كسى كه عيوب مرا به من هديه كند . » « 1 » ( تعبير به هديه تعبير جالبى است كه دليل بر اهمّيّت فوقالعاده اين مطلب است ) . . . ولى اين گونه افراد نيز كماند زيرا دوستان غالباً مداهنه و مجامله مىكنند ، و بعضى به عكس به خاطر حسد عيوب را بيش از اندازه بزرگ مىسازند . به داوود طائى « 2 » گفتند : چرا از مردم كنارهگيرى كردى و با آنها آميزش ندارى ؟ گفت : من چه كنم با كسانى كه گناهان مرا از من پنهان مىكنند !
آرى ! افراد ديندار شديداً علاقه داشتند كه با استفاده از نصيحت ديگران از عيوبشان آگاه شوند ؛ ولى امروز كار ما به جايى رسيده كه منفورترين افراد نزد ما كسانى هستند كه ما را نصيحت مىكنند و از عيوبمان آگاهمان مىسازند ؛ نه تنها از تذكّرات آنها خوشحال نمىشويم ، بلكه به مقابله با آنان بر مىخيزيم و مىگوييم : تو خود نيز داراى اين عيوبى ، و چنين و چنان كردى ، كينهء او را به دل مىگيريم ، و از نصايح او محروم مىمانيم !
طريق سوم آن است كه : انسان عيوبش را از زبان دشمنانش بشنود ، چرا كه دشمنان با دقّت تمام مراقب لغزشها و عيوب انسانند ؛ به همين دليل ، گاهى انسان از دشمن كينهتوزش بيش از دوست متملّق و چاپلوسش بهره مىگيرد .
طريق چهارم اين است كه : انسان با مردم معاشرت كند ، آنچه را از صفات آنها نكوهيده مىبيند در مورد خودش نيز بررسى كند كه آيا او نيز داراى اين صفات نكوهيده هست يا نيست ؟ زيرا مؤمن آيينه و مرآت مؤمن است ، و مىتواند عيوب خويش را با مشاهدهء عيوب ديگران ببيند . به عيسى بن مريم عليه السلام گفتند چه كسى تو را ادب آموخت ؟
گفت كسى مرا ادب نياموخت ولى من جهل جاهل را ديدم و در نظر ناپسند آمد و از آن دورى نمودم . ( داستان معروف لقمان را كه به او گفتند ادب را از كه آموختى گفت از بى
هامش
( 1 ) . اين حديث در كتاب « تحف العقول » در كلمات قصار امام صادق عليه السلام به اين صورت نقل شده : أَحَبُّ إِخْوانِي الَىَّ مِنْ اهْدَى الَىَّ عُيُوبىِ ( محبوبترين برادران دينى نزد من كسى است كه عيوب مرا به من هديه كند . )
( 2 ) . داود بن نصير طائى را از بزرگان فقها و زهّاد و عبّاد قرن دوم هجرى شمردهاند و همطراز با ابراهيم ادهم و فضيل دانستهاند ؛ ( لغتنامهء دهخدا ) .