نيست . ( 14 )
آنان حيلهاى مىانديشند . ( 15 )
و من هم حيلهاى مىانديشم . ( 16 )
پس كافران را مهلت ده ، اندك مهلتشان ده . ( 17 )
اعراب
« و السّماء » ، واو براى قسم است . « و الطارق » عطف است بر « السّماء » . « ما ادراك » « ما » لفظ استفهام و به معناى تعجّب است و محلّ آن مرفوع است . بنابر اينكه مبتدا مىباشد . « أدراك » فعل ماضى ، كاف مفعول ، فاعل آن مستتر و جمله خبر است . « ما الطارق » مبتدا و خبر . « النجم » بدل از « الطارق » و « الثاقب » صفت براى « نجم » است .
« ان » نافيه و « كلّ نفس » مبتدا . « لمّا » به معناى « الّا » و « حافظ » خبر است و جمله جواب قسم مىباشد . « فلينظر » مجزوم به لام امر . « دافق » صفت براى « ماء » و اسم مفعولى است كه به شكل اسم فاعلى مىباشد ، يعنى به معناى مدفوق است نظير « عيشة راضية » كه به معناى مرضية است . « يوم تبلى » « يوم » متعلّق به « رجعه » است . « ذات الرّجع » صفت براى « سماء » و « ذات الصدع » صفت براى « أرض » است . « انّه لقول فصل » جواب براى قسم مىباشد . « رويدا » صفت براى مفعول مطلق محذوف است :
« امهالا رويدا » كه به معناى « امهالا قليلا » مىباشد .
تفسير
وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ * وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ * النَّجْمُ الثَّاقِبُ ،
هرچيزى كه بالاتر از تو قرار داشته باشد ، آسمان است و هرچيزى كه در شب به نزدت آيد ، طارق گفته مىشود و واژهء « طروق » تنها در شب به كار مىرود . مراد از « طارق » در اينجا ستارهء درخشنده است ، زيرا ستاره تنها در شب نمايان مىشود . « الثاقب » : درخشنده . عرب مىگويند : « أثقب نارك ؛ آن را روشن كن » . ستاره به اين وصف توصيف شده ، زيرا روشنايىاش تاريكى را روشن مىكند و گويى تاريكى پوست سياهرنگى است كه