اعراب
« افّ » متعلّق به محذوف : « اذكر اذ صرفنا » . « ها » در « حضروه » براى قرآن است « مصدّقا » صفت براى « كتاب » مىباشد . « يغفر » مجزوم به جواب امر است ؛ يعنى :
« آمنوا » . « يجركم » عطف است بر « يغفر » ، « من لا يجب » ، « من » اسم شرط و « لا يجب » فعل شرط است و « فليس بمعجز » جواب آن مىباشد . « با » از لحاط اعراب زايد و « معجز » خبر « ليس » مىباشد و اسم آن ضمير مستترى است كه به « من » برمىگردد .
تفسير
وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ .
از وظايف خرد آن است كه به امكان و يا امتناع وجود چيز فرمان دهد . هرگاه خرد به امكان و عدم امتناع اين چيز فرمان دهد ، ما براى اثبات وجود آن در خارج ، به وسايل اثباتى كه با سرشت آن چيزى كه درصدد اثباتش هستيم همخوانى داشته باشد روى مىآوريم . براين اساس ، اگر آنچيز از امور حسّى باشد ، بايد آن را از طريق حس و تجربه ثابت كنيم و اگر از امور عقلى باشد ، راه شناخت آن ، عقل است و اگر از امور غيبى باشد - به استثناى وجود خدا - تنها راه شناخت آن ، وحى است كه اگر وحى نازل شود ، بايد از آن تبعيت كرد . ترديدى وجود ندارد كه خرد و عقل ، وجود موجودات غيبى را نفى نمىكند ؛ يعنى موجوداتى از ديد ما پنهانند و با ساير موجوداتى كه ما آنها مىشناسيم و انس داريم تفاوت دارند ، بلكه ما بر اين باوريم كه موجوداتى ما آنها را نمىشناسيم به مراتب بيش از موجوداتى هستند كه ما آنها را مىشناسيم . از جمله اين موجودات غيبى ، جنّيان هستند . خداوند آنان را در چند آيه نام برده كه از جملهء آنها اين آيه است و خداوند بهعنوان حكايت از آنان