تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
بياور . ( 22 ) گفت : اين را خدا مىداند و آنچه را بدان مبعوث شده‌ام به شما مىرسانم ؛ ولى مىبينم كه مردمى نادان هستيد . ( 23 ) چون ابرى ديدند كه از جانب رودخانه‌هاشان مىآيد ، گفتند : اين ابرى باران زاست . نه ، اين همان چيزى است كه آن را به شتاب مىطلبيديد . باد است و در آن باد عذابى دردآور . ( 24 ) به فرمان پروردگارش همه چيز را هلاك مىكند . چنان شدند كه اكنون جز خانه‌هاشان را نبينى و ما مجرمان را اين‌سان پاداش مىدهيم . ( 25 ) و به آنها چنان مكانتى داده بوديم كه به شما نداده‌ايم . برايشان گوش و چشم و دل قرار داديم ولى گوش و چشم و دلشان به حالشان هيچ سود نكرد ؛ زيرا آيات خدا را انكار مىكردند تا آنچه به مسخره‌اش مىگرفتند آنها را فرو گرفت . ( 26 ) و ما همة قريه‌هايى را كه اطراف شما بوده‌اند هلاك كرده‌ايم و آيات را گونه‌گون بيان كرديم ، باشد كه بازگردند . ( 27 ) از چه روى آن خدايانى كه سواى اللّه براى تقرّب ، به خدايى گرفته بودند ياريشان نكردند ، بلكه از نظرشان گم شدند . اين است دروغ و افترايشان . ( 28 )

واژگان

الأحقاف : در كتاب القاموس المحيط آمده است : أحقاف جمع حقف به كسر حا مىباشد ؛ يعنى جايى كه در آن شن گرد آمده باشد [ ريگستان ] . در مجمع البحرين ، نوشتة طريحى آمده است : قوم عاد در ميان كوه‌هاى كشور يمن زندگى مىكرده‌اند . من بين يديه و من خلفه : از پيش و پس آن . لتأفكنا : تا ما را برگردانى . العارض : ابرى كه در افق آسمان ظاهر مىشود . حاق بهم : فرود آمد به آنان و يا حلول كرد به آنها . صرّفنا الآيات : آيات را چند نوع قرار داديم .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 90 | محمد جواد مغنية