بياور . ( 22 )
گفت : اين را خدا مىداند و آنچه را بدان مبعوث شدهام به شما مىرسانم ؛ ولى مىبينم كه مردمى نادان هستيد . ( 23 )
چون ابرى ديدند كه از جانب رودخانههاشان مىآيد ، گفتند : اين ابرى باران زاست . نه ، اين همان چيزى است كه آن را به شتاب مىطلبيديد . باد است و در آن باد عذابى دردآور . ( 24 )
به فرمان پروردگارش همه چيز را هلاك مىكند . چنان شدند كه اكنون جز خانههاشان را نبينى و ما مجرمان را اينسان پاداش مىدهيم . ( 25 )
و به آنها چنان مكانتى داده بوديم كه به شما ندادهايم . برايشان گوش و چشم و دل قرار داديم ولى گوش و چشم و دلشان به حالشان هيچ سود نكرد ؛ زيرا آيات خدا را انكار مىكردند تا آنچه به مسخرهاش مىگرفتند آنها را فرو گرفت . ( 26 )
و ما همة قريههايى را كه اطراف شما بودهاند هلاك كردهايم و آيات را گونهگون بيان كرديم ، باشد كه بازگردند . ( 27 )
از چه روى آن خدايانى كه سواى اللّه براى تقرّب ، به خدايى گرفته بودند ياريشان نكردند ، بلكه از نظرشان گم شدند . اين است دروغ و افترايشان . ( 28 )
واژگان
الأحقاف : در كتاب القاموس المحيط آمده است : أحقاف جمع حقف به كسر حا مىباشد ؛ يعنى جايى كه در آن شن گرد آمده باشد [ ريگستان ] .
در مجمع البحرين ، نوشتة طريحى آمده است : قوم عاد در ميان كوههاى كشور يمن زندگى مىكردهاند .
من بين يديه و من خلفه : از پيش و پس آن .
لتأفكنا : تا ما را برگردانى .
العارض : ابرى كه در افق آسمان ظاهر مىشود .
حاق بهم : فرود آمد به آنان و يا حلول كرد به آنها .
صرّفنا الآيات : آيات را چند نوع قرار داديم .