پشتسر گذاريد و حسابرسى از گناهكاران شما را به روز قيامت واگذار مىكند . در غير اين صورت ، شما را در همين دنيا گرفتار عذابى مىكند كه نابودتان كند .
« لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » .
خدا از آنچه ستمكاران مىكنند ، بىخبر نيست .
قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً .
« لَيْلًا وَ نَهاراً »
يعنى هميشگى . نوح قومش را به حق فراخواند و آنقدر بر آنان پافشارى كرد كه « آنان گفتند : اى نوح ، با ما جدال كردى و بسيار هم جدال كردى » . « 1 » ليكن نوح به دعوت خويش ادامه داد و آنان هم به نوبهء خود به دشمنى و دورى از او .
وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً .
« جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ »
يعنى گوشهايشان را از شنيدن دعوت حق ، بستند .
« وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ » ؛
يعنى سرهاى خود را با لباس پوشانيدند ، تا چهرهء دعوتكننده را نبينند . اين عبارت ممكن است حقيقت باشد و ممكن است مجاز و بيانگر دشمنى و پافشارى آنها بر گمراهى باشد . درهرحال ، معنا يكچيز است و آن اينكه قوم نوح از دعوت حق نفرت داشتند ؛ زيرا مقام نوح را پايينتر از خودشان مىدانستند و به همين دليل نمىتوانستند خودشان را قانع كنند كه در زمرهء پيروان او درآيند . چنانكه در آيهء 27 از سورهء هود آمده است : « ما تو را جز انسانى همانند خويش نمىبينيم و نمىبينيم كه جز اراذل قوم از تو متابعت كنند و نمىبينيم كه شما را بر ما فضيلتى باشد » .
ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً .
گروهى از مفسّران گفتهاند : سخن نوح در مرتبهء نخست :
« دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً »
و در مرتبهء دوم :
« دَعَوْتُهُمْ جِهاراً »
و در مرتبهء سوم : اعلنت و اسررت نشان مىدهد كه دعوت او سه مرحله داشته است : او اين دعوت را مخفيانه آغاز كرد ، سپس بار دوم آشكار نمود و آنگاه در مرحلهء سوم هم آشكارا و هم مخفيانه بدان پرداخت . اين تفسير با ظاهر آيات سازگار است و دور بهنظر نمىرسد ، ليكن ممكن است مقصود نوح از اين
هامش
( 1 ) . هود ( 10 ) آيه 32 .