جامه در سر كشيدند و پاى فشردند و هرچه بيشتر سركشى كردند . ( 7 )
پس به آواز بلند دعوتشان كردم . ( 8 )
باز به آشكار گفتم و در نهان گفتم . ( 9 )
سپس گفتم : از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است . ( 10 )
تا از آسمان برايتان پىدرپى باران فرستد . ( 11 )
و شما را به اموال و فرزندان مدد كند و برايتان بوستانها و نهرها بيافريند . ( 12 )
واژگان
اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ .
مىگويند : استغشى الثوب ؛ او با لباس خود را پوشانيد . اين جمله كنايه از نهانىترين حالتهاست .
السماء : دراينجا مراد از آسمان باران است .
المدرار : فراوان ، پىدرپى .
اعراب
« أَنْ أَنْذِرْ »
و
« أَنِ اعْبُدُوا » .
جايز است كه « ان » مفسره و بهمعناى « اى » باشد و جايز است كه مصدريه و حرف « با » در تقدير باشد : بأن انذر و بأن اعبدوا » . « ليلا و نهارا » هر دو ظرف است براى « دعوت » . « فرارا » تميزى است كه از فاعل تحول يافته ، زيرا به معنا ىزاد نفورهم است نظير : طاب محمد نفسا كه بهمعناى : طاب نفس محمد است . برخى گفتهاند : « فرارا » مفعول دوم براى « يزدهم » مىباشد . « جهارا » مفعول مطلق براى « دعوتهم » ، زيرا دعوت بهوسيلهء گفتار بوده و جهار ( آشكاربودن ) از ويژگىهاى آن است نظير « قعدت القرفصاء ؛ بر روى دو زانو نشستم » . برخى گويند :
« جهارا » بهمعناى « مجاهرا » در موضع حال است . « مدرارا » حال و صاحب آن ، « السماء » مىباشد .
تفسير
إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .
شيخ