من برفت . ( 29 )
بگيريدش ، زنجيرش كنيد . ( 30 )
و به جهنّمش بكشيد . ( 31 )
و او را با زنجيرى به درازاى هفتاد ذراع بكشيد . ( 32 )
زيرا به خداى بزرگ ايمان نداشت . ( 33 )
و به طعامدادن به مسكينان كسى را ترغيب نمىكرد . ( 34 )
در آن روز درآنجا هيچ دوستى نخواهد داشت . ( 35 )
طعامش چيزى جز چرك و خون اهل دوزخ نيست . ( 36 )
تنها خطاكاران از آن طعام مىخورند . ( 37 )
واژگان
هاؤم : بگيريد و يا بياييد .
راضية : زندگىاى كه صاحبش آن را بپسندد .
عالية : از لحاظ قدر و منزلت بلند است .
دانية : خوردن آن نزديك و آسان شده است .
الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ :
روزهايى كه در دنيا سپرى شده است .
القاضية : زندگىاش را از بين مىبرد تا راحت مىشد .
هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ :
تمامى دارايىام از دستم رفت .
صلّوه : او را در آتش بيفكنيد .
ذرعها : طول آن .
لا يحضّ : تشويق نمىكرد .
حميم : خويشاوند و يا دوست .
غسلين : چرك و خونى كه از بدنهاى دوزخيان روان مىشود .
اعراب
« فَأَمَّا مَنْ » :
« امّا » حرف تفصيل . « هاؤم » اسم فعل امر ، بهمعناى خذوا : بگيريد .
صاحب البحر المحيط مىگويد : « هاؤم » براى مردان و « هاؤنّ » براى زنان بهكار